كشمرزى شاگرد آبدار « 1 » ، عباس بيك براى مطالبات الموت ، يك مهتر ، حمزه على فراش با يك نفر ديگر . دواب از كوريجان آمده بودند . حمزه على را نگاه داشته ديگرى روانه شد . موسى سليكانى كه طهران به قاصدى آمده بود با رحيم كدخداى اوانك و نور على گرمارودى كه بعد از من طهران آمده بودند با اينها آمدهاند كه با من الموت بروند .
نور على از آن كهنه پدرسوختهها و دمبريدههاى الموت است . افسوس كه نايب احمد نيامده و از اين چند نفر هيچ كارى ساخته نيست . نوكرهاى شخصى هستند براى كار معين . نايب را براى معاونت خواسته بودم كه به دردم بخورد و اهل كار باشد .
تصنيفهاى قزوينى
نصرت خانمى است رقاص مشهور منحصر به فرد قزوين . از بس هر كس از قزوين مىآمد توصيف او را مىكرد ناچار از ملاقاتش بودم . ديشب در اين برف و باد و سرما آمد ، با تاجى كه چهارده سال قبل رقاص بود كه مكرر ديده بودم و بسيار زشت بود و حال هم هست . اما نصرت بامزه است ، نمك دارد ، ميان بالا ، گندمگون . سابقا خوب بوده اما نزديك است ضايع شود و سنش از حد شباب بگذرد . يك دنبك داشتند ، يك دايره .
رقص كرد تعريفى نداشت ، بلكه بسيار مهمل بود . اما تصنيفهاى قزوين با آن لهجهء قزوينى بىنهايت خنده داشت . اين اشعار مشروطه را هم مىخواند كه من اندكى شنيده بودم . بد نيست . اما بايد به وزن خودش خواند كه آن وزن را نمىشود در نوشتن معلوم داشت مگر با « نوت » كه من بلد نيستم ، يعنى وقتى خواندم اما يادم رفته .
دربارهء مشروطه
ملت ايران اى صاحب غيرت * چشم خود باز كن از خواب غفلت
اهل تبريز به ما مىكنند همت * ياشاسن ستار ، ياشاسن ملت
ياشاسن باقر ، ياشاسن ملت * از نفاق اين همه درها باشد
از تفاق مقصد ما بقا باشد * همت جمله اين كارها باشد
ياشاسن سپهدار ، ياشاسن ملت * بنگريد ملت داخل ايران
از اصفهان و تبريز و كرمان * همت مردانه گشتند به ما يكسان
ياشاسن صمصام ، ياشاسن ملت
هامش
( 1 ) - ابو القاسم و اين محمد على و حمزه على را كه ما به اين حقارت نام بردهايم از همه رشيدتر ، زرنگتر و كاركنتر شدند خصوصا ابو القاسم كه هر قدر تمجيد و تعريف كنم كم است . ( نوشتهء مؤلف در حاشيه )