تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2976

مساهمون:

ص٢٩٧٦
ديوان برادرزادهء ميرزا عبد الكريم مرحوم ، منشى و معاون او است . روزنامه آورد نشان داد كه عكس رفتن شاه حاليه را داشت در پارلمان كه سپهدار هم مشغول قرائت نطق شاه بود . عضد الملك ، وليعهد و جمعى از علما خوب پيدا بودند . در همين روزنامه عكس شاه مخلوع را داشت كه با اجزاء و خدمهء خودش از روسى و ايرانى روى پلكانى ايستاده بودند . يك نفر را نشان داد گفت نمايندهء دولت روس است در خدمت شاه . همين‌طور عكس عمارت شاه را كشيده بود . مىگفت من ديده‌ام خيلى خوب عمارتى است . پرسيدم آنجا چه مىكند ؟

وقت‌گذرانى شاه مخلوع

گفت خودش بسيار خوش است . ابدا غم و غصه به نظر نمىآيد داشته باشد . متصل سركشى از ادارات دولتى و ملتى مىكند و به كارخانجات مىرود . خيلى به دقت همه را سركشى و تحقيق مىكند . زبان روسى مىخواند ، خودش و تمام همراهانش برعكس اهل اندرونش خيلى محزون هستند و هيچ از خانه بيرون نمىروند . بعد تفصيل گذشتن شاه را از قزوين گفت كه چه قسم به احترام او را روانه كرديم .

امير بهادر

از امير بهادر بد گفت كه من گمان مىكردم اين يك جنرال و سركردهء خيلى شجاع رشيدى است كه اين كارها را كرده . در سلطان آباد كه اردوى قزاق ما بود شاه ماند . امير بهادر در چادر ما بود . دو نفر قزاق از جنرال خواست برود بيرون ، جنرال همراه كرد . ما گمان كرديم شهر مىرود يا جاى دوردستى . بعد از مراجعت معلوم شد بيت الخلا مىرفت . آنجا هم كه محلى براى اين كار نبود . قزاقها را تا مسافتى برده بود . بعد مشغول شده بود و قزاقها قراولى مىكشيدند . دفعهء ديگر خواست جنرال گفت ديگر لازم نيست . براى اين‌كه قزاق براى اين كار اينجا نيامده و او از ترس از چادر خارج نشد .

الموتيها

جمعه 17 - آدمها نيامدند . اگرچه رفتن من به اين زودى معلوم نيست . الموتيها در شهر متصل اينجا و آنجا مىروند . تلگراف پس تلگراف ، عريضه پس عريضه به طهران [ مىفرستند ] . جواب تلفن شريكه آمد . غلامحسين طهران رفته خلق مبارك شريكه بسيار تلخ شد به سه جهت : يكى براى مخارج آمدن تا اينجا ، ديگرى نبودن غلامحسين ، سيمى جهت يك تومان انعام كه بايد بدهد . ديشب را با ملك‌آرا منزل ما بودند . خيلى خيلى