نه مهمانها . مدتى گذشت خودش آمد . بعد شعاع الدين ميرزا ، بعد افخم الدوله ، بعد عميد الدوله ، كاشف السلطنه و بهاء الدوله ، باقر خان كمانچه زن - داماد آقا حسينقلى معروف و آقاباشى نام ضربگير با برادرش كه جوانك آوازهخوان قشنگى است . من از زبانم پريد كه كارى دارم بايد زود بروم . اين كلمه باعث اين شد كه به جاى دو چشم با چهار چشم مرا مستحفظى كردند . در اين بينها چنگيز رسيد و پيغام داد در منزل شما را منتظرند ، جويا شدند . گفتم همشيرهها براى وداع آمدهاند . گفتند خانهء خودشان است هيچ لازم نيست برويد . مختصر تا ساعت دو [ و ] نيم با نهايت بىميلى و انقلابخاطر نشستم تا حضرات گرمساز و آواز و بادهء ناب شدند . به عنوان ادرار با نهايت سكوت و وقار برخاستم . تا دم در باز شعاع الدين ميرزا دنبال من آمد . او را اطمينان دادم كه نمىروم .
آنها همچون چنگيز را به گمان آنكه بيرون كردند و او رفته مطمئن شدند ( فقط اول بارى است كه چنگيز حرفشنوى از من كرده و نرفته بود ) . بيرون آمدن از اطاق و فرار يكى بود . از ترس آنكه مرا تعاقب كنند تا مسافتى را از خيابان شمس العماره دويدم . چنگيز هم مثل يابوى پير فر و فركنان و فس و فسكنان از عقب مىآمد .
بارى وارد منزل شدم . يك مرتبه فرياد همه بلند شد . بچهها طورى دور مرا احاطه كردند كه مجال داخل شدن به اطاق را نمىدادند ، خصوصا عين الملوك . اين بود تفصيل من .
ورود عروس تازه
اما در منزل چه بلوائى شد . هيچكس جز تازهگل نمىدانست . اين [ زن ] هم پى يك چيز با خنده مىگردد . هر قدر شاهزاده آغا پرسيده بود چه خبر است . آمدن همشيرهها ، شربت شيرينى ، ده تا چراغ لازم ندارد او در جواب يك چيز ديگرى گفته بود . تا قبل از غروب يك مرتبه شاهزاده افخم الملك وارد شده بود ديده بود شاهزاده آغا آنجا نشسته بىاختيار چادر سر شاهزاده آغا كه پارچهء سفيدى بود برداشته و او محكم گرفته مىگويد عروس آمد بده . او متصل مىگويد سفيه شدهاى ، ديوانه شدى ، برو برو . باز او فرياد مىزند منقل اسپند ، چراغ و زور به چادر مىآورد . باز شاهزاده آغا تكرار مىكند ديوانه شدى ، چرا آشوب مىكنى ، مسخره مىكنى . آخر چادر را جبرا از سر همشيره كشيده و مىرود چراغ را هم برمىدارد . با حالت بهت و تفكر شاهزاده نشسته كه وارد مىشوند و حالت بچهها و تعجب آنها هم معلوم است . مختصر خيلى خنده كردم و حالا حضرت و الا هر يك از همشيرهها مطلع شوند تفصيلاتى دارد و خصوصا دخترهاى فخر الملك و افسر ملك .