تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2937

مساهمون:

ص٢٩٣٧
مختصر كلام عين الدوله به وزير داخله گفت برادر آصف الدوله فوت شده اگر اجازه مرحمت مىكنيد من بروم ختم او را برچينم . او هم جواب صحيحى نداد . يعنى گفت حالا باشد شايد همگى برويم . صبر كنيد تا رئيس الوزراء بيايد كه در آن موقع بيرون رفته بود . جمعيت در اطاق كم بود شمردم روى هم سى نفر بوديم . از سردارها و اهل نظام سردار مخصوص ، سردار مؤيد با نصر الملك و ساعد الدوله تشريف داشتند . از وزراء نظام الملك نبود و همچنين خيليها كه مىبايست باشند . شش نفر از وكلا آمدند و حاجى سيد نصر الله جلو بود ، بعد تقىزاده ، صنيع الدوله ، مؤتمن الملك ، ممتاز الدوله و وثوق الدوله . پاى تقىزاده به يك فنجان چاى كه جلوى اجلال السلطنه بود خورد و تمام ريخت . كسى هم پاك نكرد . قالى خوب ازمير را كثيف كرد . طولى نكشيد كه عضد الملك نايب السلطنه آمد . ميرزا احمد خان ايشيك آقاسى باشى جلو افتاده بود . به قدر مراتب مردم ، دست و ريش آقا زياد و كم حركت مىكرد . رفتند جلوى بخارى در دست راست اعتضاد السلطنه ايستادند . حاجى سيد نصر الله ورقه از جيب درآورده و قرائت كرد كه روز 9 ذيقعده در مجلس شوراى ملى با حضور پنجاه و چهار نفر به اكثريت پنجاه و يك رأى نيابت سلطنت حضرت اقدس تصويب شد ( سه رأى ديگر را شنيدم يكى ناصر الملك ، يكى صنيع الدوله ، ورقهء ديگر سفيد بود ) . نايب السلطنه جواب را زبانى گفت . اما در بين كلام خيلى مىايستاد و نفس مىزد ، اما روى هم رفته خوب حرف زد . مفاد كلامش اين بود كه به واسطهء خدمت به ملت قبول اين مسئوليت را مىنمايم و چون هيچ‌وقت سرپيچى از فرمايشات نداشته‌ام اين فرمايش را هم ناچار به قبولم . ديگر ننشست و رفت . وكلا هم رفتند . سايرين قدرى نشستند . باز عين الدوله از سپهدار و حاجى عليقلى خان وزير داخله با كلمات خيلى عاجزانه و پست اجازه خواست كه مأمورش كنند ختم برادر آصف الدوله را برچيند . گفتند حالا براى تبريك خدمت نايب السلطنه برويم آن وقت عرض مىكنيم . همه رفتيم خدمت نايب السلطنه كه در همان عمارت در اطاق كوچكى نشسته بود . آنجا رسما به سپهدار گفت استعفاى شما را مجلس قبول نكرده بايد كابينهء خودتان را زود معرفى كنيد و مىخواستند صحبت محرمانه بكنند همگى برخاسته آمديم . دفعهء سيم عين الدوله اجازه و درخواست مأموريت خود را كرد . سپهدار گفت چه عيب دارد حضرت و الا برويد ختم را جمع كنيد . عصر ما خواهيم رفت . بيرون آمديم . مؤيد الدوله تازه مىآمد . معتمد خاقان كه پست‌ترين پيشخدمتهاى مظفر الدين شاه بود و همين فرمانفرما به اكراه و اشكال او را اذن جلوس مىداد به فرمانفرما كه با هر كس نجوا و درگوشى صحبت مىداشت رسيد . گفت حسام الذكرين مرحوم شده خوب است حضرت و الا برويد ختم او را جمع كنيد .