دفاع از حملات زنجان يا اردبيل به بيع و شرط و اجاره و استجارهء اجبارى و هرگونه دستاندازى غير مشروع در اموال و املاك بدبخت مردم مشغول يا حكومت نقاطى را كه هيچ وقت در خواب نمىديدند دارا شده يا به رياست و دفتردارى و مستشارى ادارات وضع شى در غير ما وضع له مصداق مىدهند . هيچكس هم حق اظهار و تظلم و اندوه و تألم را نخواهد داشت .
شرح حال كسمايى
اين ميرزا حسين خان اول معمم بود . يك روز ريش خودش را زده خدمت آقاى خمامى رفته بود ، تشدد كرده بود كه چرا همچو حركتى كردى . فردا ريش خود را تراشيده رفته بود . باز تغيّر شنيده بود پس فردا سبيل خود را هم تراشيده با كلاه و كت رفته بود . خمامى بيشتر تغير [ كرده بود ] و كسمائى گفته بود من خيال مىكردم اختيار خودم را دارم . حالا كه ندارم از اين شهر گيلان هم مىروم . جلاى وطن كرده روسيه رفت .
آنجا تحصيلات علوم جديد را كرده نمىدانم چه وقت آمد . فعلا جزو مجاهدين است .
اول خيلى محل وثوق شد اما حالا چندان تقربى ندارد ، شايد براى همين لايحهها است !
تلگراف جهانشاه خان
تلگراف جهانشاه خان هم بود كه حاكم را وارد شهر كرديم مرا مرخص كنيد به خانهام بروم . سردار فيروز خيلى خدمتگزار است . زنجانيها و خود جهانشاه خان سه چهار مقصود داشتند : يكى آنكه از تمام آن قتلها صرفنظر شود و كسى مؤاخذه نكند . ديگر اينكه آنچه از ماليات گرفتهاند پس ندهند . سيم آنكه حاكم بىاستعداد و مجاهد وارد شود نوكر خودشان باشد . چهارم اينكه جهانشاه خان در اين تغيير مصون و محفوظ بماند و مثل آن دفعه پاپيچ او نشوند . تمام را از لاعلاجى قبول كردند . باز هم آنها ممنون نمىباشند .
ديگرى تلگراف مخبر السلطنه بود كه قسمت اخير سپاه روس با جنرال ايساريسكى رفتند و كمك به اردبيل روانه مىشود .
سه راپرت لياخف
مطلب بامزهء ديگر سه راپرت پلكنيك لياخف است كه نوشته و مىنويسد . جناب مسيو پانف در ايام حبس خود استخراج كرده . اگرچه نمىشود باور كرد پانف در حبس