تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2864

مساهمون:

ص٢٨٦٤

محمد على شاه و روسها

من از يك چيز تعجب دارم كه چرا شاه سابق ما اعتضاد السلطنه را همراه خودش نبرد . ما شاء الله بزرگ است ، هم تربيت مىشد ، هم به درد شاه مىخورد . در روزنامه نوشته بودند شاه مهمان امپراطور روس است . بيست و پنج هزار تومان هم لياخف براى قزاقها فرستاده [ است . ] در روزنامه تعقيب كرده بود كه بايد فهميد اين پول از كجا و براى چه مصرف فرستاده شده .

الموت

برويم باز الموت . ابو القاسم خان به قزوين مراجعت كرد . از سفارت به خود سپهدار سخت نوشتند . لهذا يك تلگراف به توسط سفارت يكى به توسط وزير داخله به ما رسيد كه حكم فرمودند ميرزا على خان مراجعت كند . حالا يا من يا افخم الدوله يكى خواهيم رفت براى آن‌كه از شر امير اسعد آنجا حفظ شود .

رعيت مجاهد

جلال پدر سوخته هم به قدر هزار تومان از ماليات گرفته مىگويد هشتصد تومان آن را به امير اسعد داده . مابقى را خورده ، مطالبهء قبض كرده بود . حكم كرد بيرون كردند . طهران آمده مجاهد است . يكى دو دفعه هم اينجا آمده ، اما ما راه نداديم . ديروز از در حياط خواستم خارج شوم يك مجاهد قفقازى پرپاقرص ديدم سلامى نظامى داد . پرسيدم چه مىخواهى . گفت محمد على را مىخواهم . من رد شدم سواره با تفنگ « لوبل » از عقب به من رسيد . گفت يك دستخطى التفات كنيد بروم ده . من با تعجب تمام گفتم مگر رعيت ما هستى . با تركى خيلى خيلى غليظ گفت بله كوريحانى هستم . گفتم فردا بيا . بعد جويا شدم ديدم اين پدر سوخته از بس آنجا دزدى و هرزگى كرده در دوازده سال قبل چوب خورده و خارجش كرده‌اند ، حالا اينجا در جزو مجاهدين پيدا شده كه روسى حرف مىزند و قفقازى است و از جملهء احرار است .

سيد على آقا يزدى

سيد على آقاى خودمان از تنهائى از مسجد شيخ فرار كرد . معقول سال اول جمعيتى داشت . از بس تلون به خرج داد گاهى بالاى توپ نشست از مشروطه بد گفت ، گاهى حضرت عبد العظيم تحصن [ رفت ] و مشروطه خواست مردم امسال جمع نشدند مسجد