آقاى سيد محمد طباطبايى
آقاى آقا سيد محمد از روزى كه آمده ابدا دخيل در امرى نيست ، نه كميسيون رفته ، نه بهارستان . به كلى كناره كرده مشغول مباحثه و تكاليف شرعى است . اما آقا سيد عبد الله .
اولا تعجب است كه نيامد . ثانيا هرگز اگر بود آرام نمىنشست . هزار گربه عروس مىكرد و همه را به هم ريخته بود . . .
سپهدار مغرور
بالاى حرف سپهدار آن وقتها نمىشد حرفى زد . يك آدم مغرور خودخواه مستبدى بود كه حساب و اندازه نداشت . حالا ديگر جاى خود دارد به قول شاعر
حريف مجلس ما خود هميشه دل مىبرد * على الخصوص كه پيرايهاى بر او بستند
قهر سپهدار
روزى نيست كه قهر نكند و دعوا نكند . ناصر الملك هم كه نيامد . علاء السلطنه وزير خارجه شد . سپهدار رئيس الوزرا هم شده . تا قهر مىكند فورا يكى دو ساعت بعد سردار اسعد چند نفرى را برداشته مىروند خانهاش حضرت سپهدار كجاست . قدرى كسالت دارند . اندرون تشريف دارند . زود زود اطلاع بدهيد فلانى با جمعى از آقايان آمدهاند .
راضى نيستيم بيرون تشريف بياورند ، همان اندرون خدمت مىرسيم . بعد مىروند اندرون . سپهدار اشتلم زيادى مىكند و هر قدر حضورا فحش نداده در غياب مىدهد .
سردار اسعد هم كه باطنا ساختگى دارد قدرى تصديق مىكند ، قدرى دلدارى مىدهد .
به هزار التماس آقاى سپهدار را آشتى مىدهند و هر چه گفته يا خواسته طوعا و كرها ، جبرا و قهرا بايد قبول شود . اين هم ترتيب انجام مقاصد آقايان است كه بر خلاف آراى عمومى باشد .
هر كدام هم يك سياههء بالا بلندى در جوف جيب دارند ، از هر جا پولى گرفته شود نصف را اين براى مخارج مجاهدين از گذشته و حاليه برمىدارد ، نصف را آن يكى براى بختياريها . خيلى خيلى ترحم كنند يكى دو هزار تومان هم مىدهند به وزارت ماليه .
علتهاى سردار اسعد
سردار اسعد چشمش خوب نمىديد ، حرف هم كم و آرام مىزد . حالا يك چيز ديگرى كه صدمهاش به مردم بيشتر مىخورد مزيد علت شده گوش آقا هم سنگين