وعظ شيخ الرئيس
در درشكهء او نشسته رفتيم مسجد سپهسالار . خيلى خلوت بود . شيخ الرئيس بالاى منبر بود . قدرى بد از مشير السلطنه گفت ، قدرى از وضع امروز و گرفتن اعانه كه مساوات اين است . حاجى صدر السلطنه اگر دو هزار دارد يك هزار آن را بدهد ، نه تمام دارائى خودش را . آن هم به فتواى فلانزاده . آن وقت آب پاكى به دست مردم ريخت كه من از بقاى ايران نااميدم . اين ترتيب هم پايدار نيست و خوش نخواهد بود .
امام مسجد را گفتند آقا سيد كمال الدين بهبهانى برادر آقاى سيد عبد الله است ، ولى تا امروز نيامده و نماز نخوانده است . اين آقا تازه آمده و مىخواهد صاحب مسجد و منبرى بشود .
حرفهاى صدر السلطنه - نايب السلطنهء دو ساله
بعد از موعظه بيرون آمديم . صدر السلطنه را زيارت كردم . خيلى خوش و بش كرد .
سيدى پول مىخواست خطيب الممالك هى حواله به صدر السلطنه مىكرد . يك مرتبه برآشفت كه شما هم به من اعانه حواله مىدهيد . مىخواهيد همان جوابى را كه به آنها گفتم به شما هم بگويم . من آرام پرسيدم چه جواب گفتيد . گفت هيچ از روزى كه وارد شدهاند متصل گفتهاند ما شماها را لازم نداريم . كهنه پرستيد ، مستبديد ، پير شدهايد ، به درد نمىخوريد . من هم جواب دادم شما كه ما را لازم نداريد ديگر چه از جان ما مىخواهيد . اعانه را ما بدهيم كارها را ديگران ببرند و مداخل كنند . آن وقت فردا به گدائى بيفتم . هر كس را لازم داريد چشمش كور شود اعانه هم بدهد . قبل از رفتن سفارت جرأت نداشت ازين حرفها بزند . آن وقت گفت شما را به خدا همچو مملكتى مىشود .
شاه ده ساله ، وليعهد هشت ساله ، نايب السلطنه دو ساله ! ما را كه لازم ندارند بيرون كردند . تا بوديم استقلال مملكت را از دست نداديم . حالا نشسته تماشا مىكنيم اين با علمها ، تربيت شدهها ، وطنپرستها ، ملتدوستها چند وقت نگاه مىدارند . ديدم علنى بد مىگويد . زود گفتم بايد مفصلا خدمت شما برسم . گفت البته البته خيلى صحبتها دارم و رد شدم .
عوارض كالسكه
در روزنامه اعلانى نظميه كرده بود از كالسكهها پانزده هزار ، از درشكه يك تومان ، از يك اسبه پنج هزار ماهانه گرفته مىشود . كم مانده اهل طهران از تحميلات نظميه فرار