تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2814

مساهمون:

ص٢٨١٤
خارج كردند . شق ثالث اين است پول نداشتند و هر ماه به مقررى آنها علاوه مىشد . روز آخر يك اسباب دردسر كلى بود . بهتر ديدند تا زود است عذر حضرات را بخواهند . كارها هم الحمد لله منظم است !

تقىزاده ، وثوق الدوله . . .

آن روزى را كه من قبل از اين حدس زده بودم درست امروز است . نه ما سلطنت مستقله و پادشاهى داريم نه مشروطه و قانونى . قشون قديم ما از ميان رفت ، اين هم مآل و نتيجهء قشون جديد كه « مجاهد » اسم گذاشته بودند . آن پارلمانى را هم كه مىخواستيم يا برقرار نمىشود يا اگر بشود يك چيز ناقص ناقابل بىثمرى خواهد بود . براى اين‌كه تقىزاده ، وثوق الدوله ، حسينقلى « 1 » خان نواب ، سپهدار اعظم مثلا وحيد الملك روزنامه‌نويس يا ديگرى امروز يفعل ما يشاء يحكم ما يريدند . هيچ ميل ندارند يك رأى مقابل صد و نوزده رأى داشته باشند . يا مردم از افكار و افعال آنها مطلع شده ايراد بگيرند و مانع شوند بزنند و بكشند . انسان چيز غريبى است تا به آن مقام فعاليت نرسيده خيلى نرم و ملايم است ، وقتى كه رسيد خيلى مشكل است دست بردارد .

سيد على آقا يزدى

در بازار جار زدند كه حجة الاسلام يزدى ( سيد على آقا ) در مسجد معير الممالك نماز و موعظه خواهد كرد . اين مسجد بدبخت هميشه دچار مردمان مذبذب بايد باشد . حاجى آقا على اكبر امام راتبش را بردند سيد على آقا جانشين شد و صاحب مسجد و محرابى گرديد و براى همين بود اين همه ضديت و مرافعه . و الّا آقايان فوج و سوار و حكومت كه لازم ندارند .

عكس ساختگى شيخ الرئيس

جناب شيخ الرئيس هم به آرزوى خود رسيد وكيل مازندران شد . هر كس خواست وكيل شود شد . هيچ از روى نظامنامهء به آن دقت عمل نشده است . اما باز خيلى از آن دفعه بهتر است . آقاى شيخ عكاسى را در اين مدت كه روضه مىخواندند دم خانهء خودشان نشانيده بودند و عكس زنجير به گردن شيخ را مىفروخت و حال آن‌كه همچو چيزى نبود . شيخ را دو سه روز زنجير و حبس كردند تمامش نزد مستشار الدوله و
هامش
( 1 ) - اصل : حسنقلى .