تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2811

مساهمون:

ص٢٨١١
مادر ، برادر ، خواهر هم دور شد .

پول براى آذربايجان

مطلب بامزهء ديگر در اين نمرهء هفده « نجات » نوشته بود پنجاه هزار تومان كه بنا بود براى مخبر السلطنه روانه شود قرار داده شد از وجوه ضرابخانه روانه كنند ، اين همان يك كرور است كه در « ايران نو » نوشته بود بعد پنجاه تا شد . حالا معلوم مىشود آن هم روانه نشده است . يك مطلب بامزهء ديگر هم داشت كه اين عقلاى مملكت ما هنوز نفهميده بودند . جناب حاجى سيد نصر الله با معتمد خاقان هيئت كمسيون اعانه توضيحات خود را به هيئت مديره اظهار داشتند و جناب سيد نصر الله صراحة اظهار داشت كه به غير عين الدوله و نير الدوله ديگرى حاضر نيست از روى رضا و رغبت اعانه بدهد !

كتابدار

آقاى نايب السلطنه هم حكمى مرقوم داشته بودند كه شيخ اسمعيل دزفولى معلم آقازادگان خود را كتابدار قرار داده بودند . قرار بر اين شد حاجى سيد نصر الله خدمت حضرت اشرف رسيده اهميت كتابدارى و كتابخانه را توضيحات بدهند و رأى حضرت اشرف را از اجراى حكم مزبور منصرف فرمايند . بعد از هرگز خواست حكم كند آن هم به اين شكل . لسان الدوله خوب كتابها را خورده بود ، حالا حبس بود . ندانستم چه شد .

تقليدهاى بچه‌ها

بچه‌هاى طهران تقليد همه چيز را درمىآوردند . سابقا پادشاه وزيرى بود ، بعد مجلس و انجمن بود . اين ايام دو تقليد ديگر درآوردند يك روز مستبد و مشروطه شده دولتيها شش توپ داشتند ملتيها نارنجكهاى كوچك درست كرده بمب آنها شده بود . ملتيها هجوم آورده چهار عرابه توپ دولت را مىبرند . پسره قزاقى در آن ميان بود دست به ششلول مىكند و دو سه نفر از بچه‌هاى ملتى را مجروح مىكند و توپها مسترد مىشود . تقليد ديگر - يك طفل بيچاره را صنيع حضرت كرده به دار مىزنند آن وقت ته فشنگها را باروت ريخته قدرى هم شن و ريگ داخل آن كرده بودند به پروپاى مصلوب مىزنند . طفل بيچاره دردش مىآيد و تغوط مىكند ، ريسمان خفت به گردنش افتاده تا بزرگها مىرسند هلاك شده بوده است . امشب شب اول نيت است . تكليف به كلى برهم خورده معلوم نيست چه بايد كرد .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2811 | قهرمان ميرزا عين السلطنه