ستار خان مأمور اردبيل
ستار خان را در روزنامه نوشته بود مأمور نظم اردبيل كردند و از تبريز آنجا رفت .
باقر خان را نمىدانم كجا روانه خواهند كرد تا از شر روسها آسوده شوند . كرمانشاهان را نوشته بود منظم شد و طرفين اصلاح كردند سهام الدوله در آباده است و شيراز مىرود .
قوام الملك را تدبير كرده حاكم كرمان كردند . اما از كرمان خيلى خيلى بد نوشته بود .
ظل السلطان حبس نظر
ظل السلطان در خانهء محتشم الملك در شهر رشت حبس نظر است . جمعى مجاهد قراول دارد . كسى آمد و رفت نمىكند . پول را هنوز نداده و مشكل است بدهد . مىگويند به فرنگستان خواهد رفت . در يك نمره از « خرنامه » هاى سابق اين شعر را از زبان حضرت و الا نوشته بود .
كدام مدرسه رفتم كه خادم متولى * مرا چو سگ ندوانيد و من چو سگ ندويدم
اعتضاد ديوان
از خانهء عين الملك رفتم خانهء عاصم الملك كه در عمارت مخروبهء غارت شدهء سابق بانوى عظمى منزل دارد . خودش باز نبود . اعتضاد ديوان قوشى بود . تب داشت مريض بود . خيلى شاهنامه از كارها و رشادتهاى خودش خواند كه من گمان كردم از اثر تب است . مىگفت ديگر مجاهد كار نمىكند براى آنكه مواجب ندادند كار و شغل ندادند .
ماها كه پيش جنگ بوديم حالا اسب مىفروشيم و خرج مىكنيم .
مقام مجاهد
متصل در روزنامهها مىنويسند و زبانى مىگويند مزد مجاهد آزادى وطن است . مقام مجاهد رفيع است . پس چرا تمام مجاهدين به اين اكتفا نكرده صاحب اعتبارات و مناصب شدند . حالا كه آنها شدهاند البته ما هم مىخواهيم كه از آنها مقدم و پيش جنگ بوديم .
يا مىبايست تمام مجاهدين كار قبول نكنند و يكسان باشند به همين زندهبادها و بيانات روزنامهها قناعت كنند يا وقتى كه ديگران داخل كار شدند سايرين هم كه استحقاق دارند بايد بشوند . به همين جهات ما بين اينها مشاجره و گفتگو برخاسته .