تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2805

مساهمون:

ص٢٨٠٥

سپهدار از زبان كشور سلطان

كشور سلطان كه از طفوليت خانهء ما بود اين آخر هم نزد من بود و حالا دو سال است رفته مادرش و خودش در اندرون سپهدار هستند . ( سپهدار سواى زن تنكابونى . . . كه والدهء پسرهايش هست يك صيغهء تجريشى دارد كه يك پسر كوچك دارد . و اينها هم چون تجريشى هستند آنجا خدمت مىكنند ) . مىگفت سپهدار از سايهء خودش مىترسد . گربه صدا كند چندين ذرع جستن مىكند . متصل هم آرام آرام مىگويد چه غلطى بود كردم ، چه گهى بود خوردم . پنجاه نفر شب بايد كشيك بكشد . هيچ كسى جز زن و مادرزنش نزدش نمىرود . غذايش را بايد اول آنها بخورند . مختصر يك زندگانى مىكند بدتر از سگ و پشيمان است ، بيشتر براى اين ترتيب زندگى و جان خودش . اين بود عين تقرير كشور .

محمد على شاه به سوى گيلان

محمد على شاه كه عصر پنجشنبه حركت كرد تا ديروز در كرج بود . مىگويند بيست و دو روزه تا گيلان خواهد رفت ، و زن و مرد بيست و دو نفر همراهش مىروند . اختر الدوله هم جزو « سويت » است كه زن سردار ارشد باشد . . .
عراق و فارس گرفنى به شعر خود حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است
تاج السلطنه حالا . . . ركن السلطنه همشيرهء معتمد الدوله را پس از آن‌كه اموالش را تمام كرد طلاق داده توران فاحشه را گرفته . اين « منتشا منتشا » « 1 » حركت كردن شاه را نمىتوانم حدس بزنم براى چيست .

حكومت قزوين قونسل روس است

صدق الدوله را گفتند حاكم قزوين شده . افخم الدوله در باغ ديد گفت به سلامتى كى تشريف مىبريد . گفت پوست كنده به شما مىگويم كه نمىروم . چرا ؟ براى اين‌كه حاكم قزوين قونسل روس است . پريروز هم اعلانى سخت‌تر و مفصل‌تر از سابق كرد . با اين حال مگر سفيه شده‌ام .
هامش
( 1 ) - منتشا چوبدست گره‌دار دراويش است و منتشا منتشا حركت كردن كنايه از راه رفتن آرام و يواش است ( ا . ا . ) .