تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2804

مساهمون:

ص٢٨٠٤
آتش‌بازى بود از شدت جمعيت تمام درهاى ارگ بسته مىشد و در تمام آن خيابان سوزن به زمين نمىافتاد . ديشب از بىدماغى به قدر پانصد نفر جمعيت نبود .

بيمارى عضد الملك

نايب السلطنه ناخوش است . پيرمرد است . به آن مقامى كه گمان نمىكرد برسد رسيد . دور نيست اسباب زحمتى بشود ! با وجود ناخوشى ناچار از آمدن و پذيرائى سفراى دول متحابه شد و خطابهء آنها را جواب گفت . سلام منعقد شد . باز جمعيت از مجاهد زياد بود . خانهء عين الملك ناهار رفتيم . كاشف السلطنه هم بود . مىگفت سپهدار در پاى چراغ ايستاده بود و فكر مىكرد كه باز من اين پائين بايد بايستم . قرضها هم به جاى خود است و براى من گشايشى نشد . مجاهدين به قدر دويست سيصد نفر در خانهء سپهدار بست نشسته مواجب مىخواهند . بختيارى چهارصد نفر بيشتر نمانده . آنها هم صداى بىپوليشان به آسمان رسيده و متصل فحش مىدهند .

فوج شجاع السلطنه - مقررى مجاهد

شجاع السلطنه هم كه داوطلبانه رفته بود از افواج جمعى خود چهل روز دو فوج بياورد و در روزنامه شاهنامه‌ها خوانده بود ابدا محل اعتنا نشده احدى نزدش نرفته و جواب كرده‌اند كه ما به اين مواجبها نوكرى نمىكنيم . اين مقررى كه به مجاهد دادند هر ماهش به قدر سه سال آنها است و بسيار سرمشق بدى بود . ابدا اطاعت نمىكنند ، مگر مقررى كلى بدهند . اين مجاهدين از قشون آلمان و انگليس زيادتر گرفتند و باز لند لند دارند .

انفصال هيأت مديره - قهر سپهدار

« هيئت مديره » ديروز منفصل شد و مجددا « كمسيون عالى » برقرار شد . وزرا در كارهاى خود مسؤول شدند . انفصال هيئت مديره براى اين شد كه همه بد گفتند كه باز مثل ايام استبداد محرمانه و به غير قاعده كارها مىگذرد . كميسيون عالى باز جمعيتش زيادتر بود و بهتر بود . صد مرتبه تغيير بدهند باز همان است كه بود . تغيير لفظ است نه معنى . يك مشاجره و گفتگوى ناخوشى هم پريروز شده بود كه همان اسباب انفصال هيئت مديره شد . سپهدار هم روزى نيست كه هفتاد مرتبه قهر نكند . اين طبيعت آقا را هم نمىدانستيم كه متصل قهر مىكند .