دامهاى جشن نصرت ملى
جشن نصرت ملى تمام نشده . تا 20 به همه جهت با همهء آن افتضاحات نه هزار تومان پول جمع شد كه پانصد تومانش را امام جمعه داد . يك شب يكصد تومان بليت تقسيم كردند كه چيز تازهء نوظهورى نشان بدهند ، آن وقت اين صد نفر را دنبال انداخته اين اطاقهاى خراب را يكى يكى مثل ورطهء هولناك گذر كرده داخل عمارات اندرون شده آنوقت محل اصابت گلولهء توپى را نشان دادند كه ملاحظه كنيد از اين تازهتر مىشود كه به خانهء آقا توپ ببندند . براى اين عبارت خنك بىمزه صد تومان از جيب مردم پريد . باز چهل نفر را دانهاى هشت هزار بليت تقسيم كردند . آن وقت لاطارى كشيده نمرهء چهار يك جليقه برد . مابقى را گفتند خبرى نيست . دويست تومان به زور و رو و سماجت از مردم گرفتند براى تماشاى جديدى . آن وقت يكى يكى را برده از دو سه اطاق گذرانده اطاق آخر كه درب خارج شدن داشت گفتند تماشا همين بود ، حالا برويد و اگر صدا كنيد سايرين نمىآيند و شما تنها خجل و بور مىشويد . بارى من هيچ نرفتم و زياد كنجكاوى نكردم . ليكن دامهاى خنك بىمزه خيلى براى مردم چيدند . آخر هم مبلغ غيرقابلى شد .
آدمكشى شاگرد خياط مجاهد
ملك آرا و شريكه ناهار را اينجا بودند . عصر كه از خواب برخاستيم معلوم شد مهدى شاگرد خياط مجاهد طهرانى همه روزه ناهارش را به گردن استاد حسين خياط مىگذاشته ، امروز كه آمده بود گفته بود دير آمدى من نان و انگور گرفتم بيا بخوريم .
مىگويد خير من چلوكباب لازم دارم . او اصرار مىكند مىگويد اگر نگيرى ترا مىكشم .
جواب مىدهد مگر من شپشم . پس مهلت بده ناهارم تمام شود . او مهلت نداده « لوبل » بىانصاف را خالى مىكند . گلوله به گردن استاد خورده رد شده به سينهء شخص حمالى مىخورد از پشت او گذشته به دست حمال ديگرى مىخورد . دو نفر اولى جابهجا خوابيده و مقتول مىشوند . حمال سيمى مجروح است و انشاء الله خوب مىشود . اين هنگامه در بازار خياطها پشت امامزاده زيد قرب منزل ما واقع شد .
مجاهد همان مشدى
از روز اول تا حال خيلى از اين شوخيها و جديها شده . چون هيچ كدام را مجازات ندادند روز به روز بيشتر مىشود ، و الّا چرا از دست سوار بختيارى و شوخيهاى آنها كسى كشته نشد ، يا در اين مدت قزاق از اين شوخيها نكرد . متصل اينها مشغول جلافت و