قتل عظيمزاده و غارت
تفصيل قتل يا شهادت عظيمزاده هم از اين قرار است . پس از داير كردن انجمن عظيمزاده در مسجد حاجى ميرزا ابى عبد الله برادر مرحوم آقا سيد ابو طالب منبر رفته نطق كرد . جمعيت زياد شد به مسجد شاه آمد . حاكم هم استشمام رايحهء شرّ كرده فرار كرده بود . آخوند براى عظيمزاده پيغام داد شما هم ديگر برويد قبول نكرد . گفت وعظ نكنيد قبول نكرد . يك روز كه مشغول موعظه بود از صف آخر سيد بشير ( كه كاملا او را مىشناسم ) برخاسته به زبان تركى گفت آخوند مىفرمايند وعظ و موعظه را بايد علما بكنند نه شما . مردم گوش به اين حرفها ندهيد . همينقدر كه از زبان سيد بشير اين حرف درآمد صف اول برخاست . صف دوم ، صف سيم تمام رفتند . كسى نماند مگر همان سيد بشير و چند نفر ديگر . عظيمزاده مثل مسلم تنها ماند . رفت به سمت دار الحكومه كه منزل داشت . مجاهدين كه همراه او رفته بودند با مجاهدين زنجانى جمع شدند . آخوند پيغام داد برو باز نرفت . آن وقت گفت بيرونش كنيد . قل قصهها و جمعى ديگر از شهرى خانهء اسعد الدوله را سنگر كرده بناى منازعه شد . كم مانده بود شكست بخورند كه كمك جهانشاه خان كه محمد خان و قاسم خان باشند با پنجاه سوار رسيدند . گفتند حكم آخوند چيست . گفتند اخراج عظيمزاده . گفتند پس پائين بيائيد و جمعا به سمت عمارت حكومتى يورش برده در را آتش زده داخل شدند و يك نفر جان به در نبرد ، حتى نعشها را آتش زده و جلوى سگ انداخته . خانهء حاجى ذوالرياستين كه انجمن بود با خيلى از دكاكين و خانههاى ديگر را غارت كردند .
قاسم خان و محمد خان از اشرار
اين قاسم خان و محمد خان از آن اشرار نمرهء اول هستند كه جهانشاه خان اسباب كار خود قرار داده . هر وقت هم كه در آن ايام مؤاخذه مىشد مىگفت اصانلو هستند و من خودم از دست آنها عاجزم . كسى هم زورش نرسيد . حالا هم آنها را فرستاده اگر واقعا كشته شدند آسوده شده ، نشدند به اسم غير مقصود خود را انجام داده . از اينجا هم نمىتوانند ايرادى بگيرند . چنانچه در دو سال كه ما آنجا بوديم هر كارى خواست به واسطهء اينها كرد و ما نتوانستيم ايرادى ظاهرا وارد بياوريم . آن قل قصهايها از اينها شرورترند . چركرى و طارمى كه مشهور است .
حكومت شهر را آخوند مىكند . خارج را جهانشاه خان غارت مىكند . سوار افشار در تمام دهات پراكنده . براى يك جوالدوز دويست تومان جريمه مىگيرند . براى يك