زنها طرفدار محمد على شاه
زنها را مكرر نوشتيم عموما مستبد هستند و از شاه خوششان مىآيد ، خصوصا آن شاه هم جوان و خوشگل بود . چنانچه هنوز بعضى از پيرزنها اعتقاد دارند كه اگر سالى يك مرتبه شاه را زيارت نكنند روزه و نماز آن سال مقبول درگاه احديت نيست . هيچ خانهاى نيست كه آه و ناله از خلع شاه نباشد و ما بين آنها دعوا و نزاع نشود . جمعى پشتى شاه و برخى حامى سپهدار ، متصل جنگ و دعوا است . از ميان مردها اين صحبت برخاست حالا بين زنها است و نمىدانيد چه مىكنند . گاهى كتك كتككارى مىشود .
تحديد نه انحصار
سوختهء ترياك هم غدغن شد ، يعنى مثل ترياك انحصار دادند . اما براى آنكه لفظ انحصار مخالف شرع است تحديد و محدود مىگويند مثلا كمپانى تحديد ترياك . مسيو يپرم با ترياكيها خيلى بد است و حقيقت بد هم هستند .
مادر انوشيروان ميرزا شهر آمده بود مىگفت برادر شوكت خانم از خمسه كاغذ نوشته بود كه آخوند به تمام ولاياتى كه مقلد او بودند كاغذ نوشته تمام براى جهاد حاضرند . فعلا دو هزار و سيصد نفر در شهر زنجان حاضر است . براى ماه رمضان همه مىآيند و به طهران خواهيم آمد .
زنجان
من از حاجى رضا قلى خان شنيدم قل قصهها « 1 » و محمد خان ، قاسم خان اصانلو با هر چه اشرار در حوالى خمسه و خلخال است در زنجان آمده مشغول شرارت هستند .
جهانشاه خان باطنا با آنها است . قاسم خان و محمد خان را هم او فرستاده . اما يك نفر افشار روانه نكرده از شدت شيطنت . خودش هم ميان راه را گرفته از مشروطه و مستبد اسب و تفنگ مىگيرند . بيشتر ماماقانيها را لخت كرده تفنگهاى « لوبل » را گرفت ، همينطور از مجاهدين كه فرار كردند يا مأمور بودند . جمعى از ماماقانيها در زنجان توقف كردند . آخوند نوشت جهانشاه خان اسب و تفنگ آنها را رد كرد .
هامش
( 1 ) - تركى : قل به معنى بازو و قصه به معنى كوتاه نام طايفهايست ( مسعود سالور ) .