تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2783

مساهمون:

ص٢٧٨٣
مىرود . از اين ترتيبات بد مىگويد . يك روز هم شنيدم از تقىزاده بد گفته بود كه آخر به تمهيدات آنها را كه بايد وكيل كنند وكيل كردند . اين‌زاده ! آقازاده ! تقىزاده سيد است محترم بايد باشد . اما نه به اين پايه . كارها دارد ، بگويم نگويم . آن وقت بنا بر سبك موعظه‌اش از طهران و تقىزاده به هندوستان پرداخته بود . در ميان ساير مردم هم يعنى كسبه از تقىزاده شكايت شنيده مىشود . گفتند از تبريز هم تلگرافى آمده او را از وكالت و دخالت ساير امور ممانعت كنند . سن تقىزاده هم از سى كمتر است . بنابر قانون نبايد نماينده شود .

فخر الملك پنج هزار تومان

امروز معلوم شد براى اغلب مردم از نوكرباب و تجار و مالكين رقعهء اعانه رفته . براى فخر الملك پنج هزار تومان ، در صورتى كه در طهران آنچه كرد هزار تومان پول پيدا كند نشد . تلگراف به كردستان كرد هزار تومان حواله كردند تا اسباب رفتن را هم فراهم كند .

ديگر اعانه‌ها

موثق الملك را نوشته‌اند با نهايت مراعات عدل شما بايد پنجاه هزار تومان بدهيد . به امين التجار كردستانى همسايهء ما پنج هزار تومان ، به حاجى ميرزا على صراف بيست هزار تومان . مختصر با وجود علم اليقين كه به نبودن اين شىء دارند اين حواله‌جات خيلى تازگى دارد . وانگهى تمام اصلاحات ايران را نبايد طهرانيها بكنند . چرا از جاى ديگر اعانه نمىخواهند . هر حكمى ، هر سختى ، هر ظلمى بايد به همين طهران بشود . پس ساير مردمان متمول ايران چه كاره‌اند . چه عيب دارد ما پول بدهيم سيستان منظم شود . پس خراسانى هم پول بدهد تبريز امنيت حاصل كند . اما خير فعلا طهران مملكت ايران و طهرانى گوسالهء بسته است . پس خوب است به هر شكل ممكن است درب بانك روس و انگليس را باز كرده تا مردم ملك ، خانه ، زن ، بچه ، آنچه دارند بفروشند يا گرو بدهند تا پول فراهم شود . و الّا امتحانى بهتر از مجد الدوله نبود كه كردند و تاكنون در خانهء نايب السلطنه براى دوازده هزار تومان محبوس است و پول نيست ، و الّا البته مىداد .

علل عفو عمومى

امروز روزنامهء « ايران نو » شمارهء 9 را آوردند . معلوم شد اين عفو عمومى با آن مستثنيات بواسطهء تلگراف حجة الاسلام آخوند بود كه خواهش كرده بودند . ثانيا نوشته بود فهيم الملك در قزوين به قونسل روس پرتست كرد اعلان را برداشتند . ثالثا آمدن
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2783 | قهرمان ميرزا عين السلطنه