تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2782

مساهمون:

ص٢٧٨٢
عفو عمومى ولايات هم تلگرافى مخابره شد . 15 شعبان مولود حضرت ولى عصر عجل اللّه فرجه ، نايب السلطنه عليرضا قاجار حضرت اقدس وليعهد تشريف برد ، به همان آرامى و سكون و همان تعارف كه به چپ و راست مىكرد . بعد علماء رفتند . فقط كسى كه اسمى داشت صدر العلماء امامزاده بود .

ميزان تعارف عضد الملك

آن وقت نايب السلطنه برخاست به همه تعارف مىكرد به فراخور و اعتبارات امروزهء آنها . مثلا به تقىزاده كه رسيد دو دست حضرت اشرف عمودى از كلاه بلند خودش گذشت . به وثوق الدوله و نواب كه رسيد دست حضرت اشرف از كلاه بالاتر نرفت . به من و عماد السلطنه و آصف السلطنه رسيد دست حضرت اشرف به لحيهء مبارك رسيد . از ما گذشته افخم الملك و مصدق الممالك نورى بودند ، با چشم و ابرو اظهار مراحم شد . در اين بين هر كس به جواب مراحم آقا تعظيم مفصلتر مىكرد آقا مجددا مثل بازيگرهاى تياتر تعارف را تجديد مىفرمود . امروز احدى براى شناسائى مقام كسى محتاج به ديدار البسهء رسميه و نشانهاى زياد و حمايلهاى رنگارنگ كه در ميان تمام دول معمول است نبود . دست مبارك آقا به هر آدم هوشيارى ميزان اعتبار و مقام و درجهء مردم را واضح و آشكار مىكرد كه مثل ميزان الحراره ( ترمومطر ) به حرارت و برودتى بالا و پائين مىآمد . در باغ معين السلطان ملاقات شد . آقاى عماد السلطنه گفت جهت اوقات تلخى صبح شما را دانستم . گفت انشاء الله خدمت همگى مىرسد . آقا گفت چه ضرر دارد . من گفتم كار شما سهل است تمسك خودش را بده خلاص . با كمال تغير به من گفت آفرين بر شما . خوب مرا تسلى دادى . شيخ سيف الدين راه مىرفت و به هر كس مىرسيد مىگفت مؤيد السلطنه بىگناه است ، بى جا گرفته‌اند . اما به خرج كسى نمىرفت . يعنى امروز كسى نيست كه به او حالى كنند .

شيخ الرئيس و تقىزاده

جمعه 17 شعبان - منزل بودم . امام جمعه و ظهير الاسلام به سفارت روس رفته‌اند . مجد الاسلام را گفتند مرخص شد . تقىزاده گفته بود به شرط آن‌كه روزنامهء « محاكمات » را چاپ نكند . چون در اعلان ديروز بود كه اسامى آنها در روزنامه نوشته مىشود . من صبر مىكنم تا از روى آن به صحت بنويسم . شيخ الرئيس مدتى است عصرها منبر مىرود براى اين‌كه در انتخاب درجهء دوم منتخب و وكيل نشده . نزديك است دق كند . اول يك نفر فكلى كه مىگويند ميرزا غفار نام دارد منبر رفته پس از صحبتهاى او شيخ