تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2776

مساهمون:

ص٢٧٧٦
خيابان را طى مىكند و به مردم افاده مىفروشد . چنانچه ديروز ديدم تفنگ خود را به دوش گذاشته بود درست مثل اسكندرنامه [ كه ] صورت ديوها كه دار شمشاد خود را به دوش گذاشته و در كتابهاى نقل شدهء رستم‌نامه و خسروپرويز مىكشند .

شرف الدوله

اما مزه دارد كه پريروز در اين روزنامهء « ايران نو » نوشته بود روسها عمارت مىسازند اما ما يقين داريم بدون اجازه از مركز است . امروز پس از نوشتن اين اعلان تقصيرات را گردن شرف الدوله حاكم غير معلوم قزوين مىگذارد . باز مىنويسد با تمام وعده‌هاى صريح بايد اين اعلان به ارادهء خود كنسول باشد . اين عمدا سهو كردن حضرات خيلى مزه دارد و مضحك است . آخر مىشود آنها بدون اجازه از مركز سربازخانه و مريضخانه بسازند ، يا همچو اعلانى بكنند . شرف الدوله چه تقصير دارد .

مجد الاسلام

بارى عصر گردش رفتم . امروز آب‌پاشى نشده بود . معلوم شد اجرت حضرات را نداده‌اند و چون مشروطه است خواسته‌اند از اول چشم ترس بدهند . اسد الله ميرزا وكيل مجلس مقدس ملاقات شد . گفت مؤيد السلطنه و مجد الاسلام كرمانى مدير سه روزنامه ، صدر الانام شيرازى و رضا بالا معتضد ديوان را كميته حكم به حبس كرده گرفته بردند باغ شاه و دور نيست از آنجا به جاهاى ديگر برده باشند . گفتم استنطاق شدند گفتند مشكل . گفتم پس به چه تقصير مؤيد السلطنه كه آن همه خدمت در استنطافات باغ شاه و مقصرين پلتيكى آن عهد كرد محبوس و تبعيد شد . گفت نمىدانم . اما فردا نهايت اهتمام را مىكنم كه مستخلص شود . براى آن‌كه من خدمات او را به مردم و مشروطه‌طلبها مىدانم . اين مجد الاسلام چوب هر دوسر . . . . . . « 1 » مشروطه مىشود تبعيد ، مستبد مىشود تبعيد . معلوم مىشود آدم حق‌گوئى است . افخم الدوله آن وقت دنبال او افتاد و خيلى صحبت كرد . بعد برگشت گفت مىگويد تقىزاده اصرار در حبس و تبعيد حضرات دارد . اما اسد الله ميرزا صبح به جنگ مىرود .
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .