تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2779

مساهمون:

ص٢٧٧٩
آسمان مىرسيد . سپهدار هم نيامده بود . در اين بين من ديدم شيپورچى در جلوى حوض جلوى موزه شيپور شليك كشيد . گفتند اين ترتيب جديد چه بود . مخبر السلطان كه بعد از رفتن به سفارت انگليس صنيع الدوله پانصد تومان شاه داده بود و فرنگ رفته بود حالا با شأن و شوكتى آمده گفت از اين ترتيبات جديد خيلى خواهيد ديد . اين اعلان ورود باغ بود . من گفتم شما بهتر مىدانيد ، اما اين شيپور شليك بود نه چيز ديگر . گفت خير كه صداى توپ حرف مرا ثابت كرد . بعد گفتند فقط دفيله مىشود ، سلام منعقد نمىشود . براى اين‌كه سپهدار نيست . باغ شلوغ [ است ] . بعضيها هم خيال دارند در ميان سلام نطق كنند . اين سلام هم شبيه شد به سلام آخرى كه محمد على شاه در عيد خودش 14 ربيع الثانى در باغ شاه نشست .

زار و زبونى عين الدوله

با آقاى عماد السلطنه آمديم منزل . دو ساعت و نيم به غروب مانده برحسب دعوت براى جشن وليعهدى رفتيم . در همان گالرى بود كه وليعهدى شاه حاليه را هم آنجا تهيه كردند . يادم هست جا كم بود و آقا سيد عبد الله توى بخارى نشسته بود . امروز نصف كمتر گالرى را شيرينى و عصرانه گذاشته و از آن به بعد را « چيق » قشنگى كشيده بودند نايب السلطنه و علما و شاهزادگان بزرگ آنجا بودند و دم درب ورود موثق الدوله وزير دربار ايستاده بود ، سپهدار نشسته . آن وقت عين الدوله بعد سردار اسعد . بدم نمىآيد كه عين الدوله را تا اين اندازه زار و زبون مىبينم . كسى كه خود را خداى اين باغ و دستگاه مىدانست . اين سپهدار روزى پنجاه بار تعظيم مىكرد . سردار اسعد پشت كالسكه‌اش سواره اسب تاخت مىكرد از اين خانه به آن خانه . بنازم قدرت خدا را .

مراسم وليعهدى

قدرى گذشت حضرت وليعهد تشريف آورد . سردارى مشكى مغزى دارى پوشيده بود . شلوار هم مشكى بود . كفش براقى با مهميز مشعشع كه صدا مىكرد . اما چهرهء حضرت معظم له عبوس و گرفته بود . يك مرتبه با سر به سمت راست و يك مرتبه به سمت چپ تا بالاى مجلس رسيد به همه تعارف مىكرد . فورا موثق الدوله وارد [ شد ] . ناظم خلوت ناصر الدين شاه قهوه سينى طلائى در دست پشت سر شاهزاده كه ميان آن ورقهء بزرگى بود . بردند جلوى نايب السلطنه . اجازه گرفته خطيب السلطان « 1 » برخاسته
هامش
( 1 ) - من از خطيب بعد پرسيدم اين فرمان يا حكم يا قرارنامه به امضاء و مهر كى بود ، گفت هيچ مهر و