تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2745

مساهمون:

ص٢٧٤٥

فرار احمد شاه

سلطان احمد شاه گفتند خيال فرار به سمت سفارت براى ملاقات پدرش داشت اسب هم تاخت كرده بود اما مزاحم شده به سلطنت‌آباد مراجعت دادند . تلفن به شهر كرده عصر شهر تشريف آورد . عزيز خان خواجه گفتند راتق و فاتق بود حبس كردند . ديگر تا محمد على ميرزا است مشكل برود . اين هم چيز تازه‌اى بود . اين قهر و استعفاى وزير جنگ و وزير داخله براى اين بود كه جمعى از كمسيون عالى خارج كرده باشند . لهذا بيست نفر را با خودشان و صنيع الدوله انتخاب كرده كمسيون مديريهء « 1 » موقتى اسم گذاشتند . فرمانفرما ، سردار منصور ، معز السلطان ، عميد السلطان و جمعى ديگر خارج شدند . دور نيست مفسده سر اين كار بلند شود . اسامى هر بيست نفر را نمىدانم . وكلا هنوز هم معلوم نشده‌اند .

وكلا : سيد نصر الله و احتشام السلطنه

فقط آقا سيد نصر الله ( 3615 رأى ) و احتشام السلطنه ( 2932 رأى ) كه فرنگ است به اكثريت تام منتخب شدند . اين دو نفر در ايام وكالت و رياست خود اين قبول عموم را نداشتند كه حالا پيدا كردند . هر دو انصافا از آدمهاى خوب هستند . همه گمان مىكردند اكثريت تام براى كسى حاصل نخواهد شد . حالا خوب بود دو روز دست نگاه مىداشتند . اين پانزده نفر نمايندهء طهران را به جاى كمسيون مديريهء موقتى برقرار مىكردند كه اقلا محل اطمينان و انتخاب شهر بزرگى مثل طهران باشد . مجد الدوله همان‌طور در محظور دچار است . « نه پاى رفتن از اين باديه نه جاى مقام . »

فحاشى ضرغام السلطنه

نسقچىباشى ناهار اينجا آمد ، از نظاميه و خدمت ضرغام مىآمد . مىگفت آدم سردار اسعد آنجا آمد صحبت اصلاح مىكرد . ضرغام فرياد مىكرد بگو تمام اين چنارهاى نظاميه . . . اگر مرا نكشى و . . . من اگر ترا نكشم . پدرسوختهء كور ( سردار عينك مىگذارد ) تمام آنچه گفتى دروغ بود . آن قسم قرآن كه خورديم خصمت شود . يكى گفت حضرت‌عالى پر بىمرحمتى مىفرمائيد . صبر كنيد . گفت آن سيخ داغى كه . . . سردار اسعد كرده نمىگذارد صبر كنم . من گفتم اين فرمايشات خوب نيست ده تا فحش هم به من داد . با نسقچى باشى از قديم و عهد ناصر الدين شاه دوست است .
هامش
( 1 ) - نامش هيأت مديرهء موقتى بود .