[ است ] و تمام اين احكام و تلگرافات بواسطهء او مىآمد . حالا هم فرار كرده و مشكل دستگير شود . اگر هم دستگير شود فورا آقا سيد اسد الله دستخطى از آخوند روانه خواهد كرد براى اينكه . . . چپ اوست .
اين مدت سيد حسن كار زياد داشت . اداره را رجوع به او كرده بود . او هم جوان هيجده سالهاى است اين مطلب را نوشته بود . اما باز خدائى شد مسودهء او را چند نفر از رفقا قلمزده خيلى مطالب را نگذاشته بودند بنويسد ، و الّا هنگامه مىشد .
سيد اسد الله خرقانى
اين سيد اسد الله اهل شزند است كه نزديك دهات قزوين ما است و از خود اين شزند قدرى مالك هستيم كه در بيست سال قبل نزد اين سيد بيع شرط بود . پول را دادند طفره زد و نگرفت و بعد با ما مدعى شد . آن وقت اين سيد را از طايفهء بابيه مىگفتند و در عقيدهء او حرفها مىزدند . از كسانى است كه قبل از وقت به عتبات روانه شده كه مشغول كار باشد . در آن عهد كه اين قبيل اشخاص معمم جز فقه و اصول و حكمت چيزى بلد نبودند هيئت و نجوم و پلتيك مىدانست و خيلى زرنگ بود . معلوم شد پسرش هم از عقايد فاسد پدر سهم بزرگى دارد بلكه جد آن پدر است .
در قانون مختصر مطبوعات براى اين حيله مجازاتى نديدم . حالا اگر پارلمان بود البته مادهء جديدى وضع مىكرد كه مجازات آنكه بيست روز طفره از گفتن نام نويسندهء لايحهء ممنوعه بزند چه چيز خواهد بود .
جعليات روزنامهفروش
بچهها براى فروش روزنامهها جعلياتى مىكنند و فرياد مىزنند كه ابدا در آن روزنامه همچو چيزى نيست . خودم در دكان كتابفروشى بودم سيد معمم قمى وارد شد گفت روزنامهء مجلس كه خواب سپهدار [ را ] نوشته مىخواهم . گفتند همچو چيزى نيست .
گفت سبحان الله من به حرف اين بچهها تا امروز چهار مرتبه گول خوردهام .
شكل غريبى روزنامهء « حبل المتين » را جمع مىكنند . بچه آرام مىگويد دانهاى پنج هزار مىخرم . آنقدر قيمت را علاوه مىكند تا راضى مىشوند . بعد از آنكه دستش مىدهند فورا پاره پاره مىكند و زود بليت نظميه را بيرون مىآورد كه اين بچهء فروشندهء روزنامه در حفظ نظميه است و رد مىشود . امروز از بازار به توسط آقاى امامزاده به عدليه و نظميه شكايت شد كه بچهها را قدرى تأديب كنند . من از جمعى شنيدم كه امامزاده خيلى خيلى آقاى با علم متمدن خوبى است ، خودم هيچ او را نديدهام .