تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2732

مساهمون:

ص٢٧٣٢
كرده بود و خيلى خوب به نظر مىآمد ، چاق است و جوان‌تر از شاه . شاه فرموده بود صورتم خون آمد تطهير مىكردم . فرنگستان چه كنم كه همه چيز ناپاك است . از من پرسيد كجا خوب است اقامت كنم . من عرض كردم حالا تشريف ببريد سيرى بكنيد هر جا به نظرتان خوب آمد اقامت كنيد . فرمودند زن و بچه را چطور ببرم . عرض كردم به اين زودى لازم نيست . اسباب زحمت مىشود بعد بهتر است . بعد آقا صحبت كردند كه يك نفر روس ديروز آمد ، من به نظرم صاحب‌منصب آمد كه به لباس سويل درآمده . من گفتم همه فرنگيها داخل نظام [ شده ] و مشق نظامى كرده‌اند . بعد شاه فرمود فلان فرنگى نزد من آمد اول كه به من نظر كرد گفت شما بايد مشق نظام كرده اهل نظام باشيد . اين پرروى بىحيا ( سپهسالار ) جلو آمد گفت بنده اهل نظام هستم . اين دفعهء اول بود كه بعد از آمدن سفارت اين كلمه را از دهان شاه شنيدم . اما حقيقة نظر آن فرنگى دربارهء هر دو صائب بود . ماشاءالله چه خوب جنگى و نظامى بودند .

نامهء پالكونيك و تحصن شاه

بعد شاه فرمود پالكنيك اينجا به خداحافظى آمد . من گفتم آن كاغذ چه بود نوشتى . شانه بالا انداخت كدام كاغذ . گفتم اين امضاء تو نيست . گفت بله خير . من ديگر اعتنائى نكرده رفت . جويا شدم كدام كاغذ . فرمود به من نوشت كه يك ساعت بيشتر من نمىتوانم خوددارى كنم بايد تسليم شوم و من بعد از ديدن آن كاغذ اينجا آمدم . در صورتى كه بعد معلوم شد دروغ بود ، خيلى مقاومت مىتوانست بكند . جهت تحصن شاه معلوم شد كاغذ پلكنيك شده بود . پلكنيك دو ماه به آخر خدمتش مانده احضار شد ، يا ديگرى خواهد آمد يا خودش . بعضى مىگويند براى محاكمه مىرود كه چرا زود تسليم شده و جنگ نكرده . برخى مىگويند براى دستورالعمل جديد مىرود . على اى حال ما از نقشهء پلتيك آنها خبر نداريم . تمام اقتدار سلطنتى و دربارى با روس شده بود و اگر فتح كرده بود تمام كارها با لياخف مىشد . چرا در بيرون آن كار را نكردند و در شهر اين طور ، معلوم نيست .

ظلمهاى امير بهادر

بالاخان يك مأموريتى پيدا كرد . فخر الممالك هزار و دويست تومان شش ماه قبل براى بعضى امتيازات به آن . . . امير بهادر داده تا امروز نه فرامين را داده نه پول را . بالا خان براى مطالبه مىرود . مىگفت پريروز رفتم سلام كرده زود نشستم . گفتم پول را بدهيد
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2732 | قهرمان ميرزا عين السلطنه