ماضى و جمعى آمده تحقيق مىكردند . خود شاهزاده هم اندكى واهمه كرده بود .
سالدات فرارى
مطلب ديگر فرار سالدات روس بود از سفارت كه در تمام كوچهباغها و دهات شمران قزاق و غلام سفارت روس گردش مىكرد و سراغ سالدات را مىگرفت . آخر الامر در پس قلعه زير سنگها دستگيرش كردند كه از گرسنگى نزديك هلاكت بود . بردند سفارت و دور نيست در قزوين بكشندش . گفتند به هر ايرانى مىرسيد زبان كه نمىدانست دست و پايش را ماچ مىكرد و اشاره به دهان مىكرد كه گرسنه است . حالا اين بيچاره براى چه فرار كرده نمىدانم . حكما خواهند كشت .
دو ساعت به غروب مانده شعاع الدين ميرزا آمد . اما حضرت و الا فرمودند امشب بمانيد ، مانديم . امامزاده ( ع ) رفته خلوت بود . اين را ننوشتم هنگام آمدن دم سفارت عثمانى تا نگاه به اندرون باغ كردم ديدم مشير السلطنه با قباى قدك شال سفيد پهن به كمر پنج ذرعى خود بسته روى يك خرك پشت به در نشسته بادبزن به دست خود را باد مىزند . درست مثل بابا قاپچىها كه الحق و الانصاف خيلى خيلى سزاوار و برازندهاش بود . منجيك گويد :
وزير نو ستدى كو زراى بىمعنى * به گوش ملك تو افگنده كرد ، كرّى زود
هيچ وزيرى به اين خوبى از عهده نيامد .
نظاميه - شوخى با عضد الملك
شب بالا خان تقليد آمدن آن قزاق مست طافح را به حضور آقاى نايب السلطنه و حكايت فتح و خرابى مجلس را مىگفت . مزه داشت كه حضرت و الا پرسيده بود نظاميه چه شد . او دستهاى خود را كه در بغل گرفته بود از هم باز كرد ، پوفى كرده گفت مثل كف دست شد با خاك يكسان . حضرت و الا متغير شده چى چى مىگوئى . جواب داده بود به سر آقا مثل صحرا شده كه حضرت و الا آخى گفته متوحش شده بود .
بعد باز تقليد آقا را درآورد كه متصل استخاره مىكرد . چون سواد عربى ندارد هر كدام را كه معنى خوب مىكرد حضرت و الا برعكس ترجمه مىكرد . آخرش حكايت خانم طباخه و عشق و عاشقى خودش بود كه خيلى خيلى مزه داشت . چند كلمه روسى هم ياد گرفته تقليد كشيش و نمازخانه را هم بسيار خوب درآورد .
راستى از همه بانمكتر تقليد آمدن آدم مشير السلطنه بود به تبريك فتح طهران و خرابى مجلس و مسجد و تمام محلهء سرچشمه و جواب نااميدى آقا .