تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2729

مساهمون:

ص٢٧٢٩
مرد مردانه مىگوئيم نتوانستيم به جهنم . در اين‌جا عين واقع نوشته مىشود نه دروغ و افترا . اگر اشتباهى بشود تا بتوانم رفع آن را مىكنم ، آن هم تقصير من نيست . دروغ زياد است و مردم طورى عادت دارند كه حساب ندارد . براى اثبات دروغ خود در هر كلمه صد قسم ياد مىكنند . اين عادت مملكت است تا رفع شود ما مرده‌ايم . دو نفر از سالدات روس در قزوين مفقود شده بود . جنرال كه اسمش را هنوز احدى در طهران نمىداند به حكومت مىنويسد يا پيدا كنيد يا تمام خانه‌هاى شهر را معاينه بايد بكنم . خوشبختانه يكى را قزوين پيدا كردند ، يكى را در طهران . آنجا را به جنرال اينجا را به سفارت تسليم كردند .

مطول خوان

يكشنبه 21 رجب - سركار حاجى آقا « 1 » مأموريت به شمران داده بودند . صبح زود سوار شدم . ديشب بسيار گرم بود . تا صبح كسى در خانه‌ها خواب نكرد . شريكه مدتها بود ميل رفتن ولنجك داشت و جرأت نمىكرد . امروز همسفر شد . به دروازه رسيدم ديدم حاضر است . چون اول دفعه‌اى بود كه ده دقيقه قبل از من به وعده‌گاه آمده بود سرى تكان مىداد و اظهار خيلى رشادت مىكرد و شكر خنده‌زده تخفيف مىكرد . با شخص لختى صحبت مىداشت . طلبه بود و مطول خوان . از برادرش قهر كرده حالا مهتر حمزه شده است . سه روز است درشكه‌اى كه اين مهتر مطول خان اسبش به او سپرده با درشكه‌چى مفقود است . اينجا انتظار آن را مىكشد . باز مىگويند ايرانيها عالم نمىباشند . مهتر ما مطول خوان است .

شايعهء توقيف عز الدوله

راه عباس آباد مخوف است . بايد خاك را خورد و از جادهء معمول و خيابان رفت . دو ساعت و ربع از دسته گذشته وارد باغ شدم و شعاع الدين ميرزا ولنجك رفت . خدمت حضرت و الا شرفياب شده مدتى صحبت شد . تمام مرافعهء الموت بود و اخبارات شهر . يك مسئله خنده‌دار اين بود كه مصطفى خان قزوينى كه در قزوين و زنجان نوكر حضرت و الا بود با جمعى از مجاهدين مأموريتى در شمران داشت دو دفعه باغ آمده بود كه حقوقى به خرج داده خدمت حضرت و الا برسد . اين مطلب شهرتى كرده بود كه مجاهدين به قصد دستگيرى شاهزاده آمده‌اند . از سفارت و از طرف نايب السلطنهء
هامش
( 1 ) - مقصود حاج افخم الدوله فريدون ميرزا اخوى نويسنده خاطرات .