داخله را سپهدار اعظم مىكند . حكام را او معلوم مىكند . به فارس و آنجاها كه مغشوش است تلگراف مىكند سردار و قشون روانه مىكنم ، چنين و چنان مىكنم .
اعلان كميتهء جهانگير
اعلان چسبانيده بودند از « كميتهء جهانگير » كه استبداد يك شخص يا يك جمع فرق نمىكند . ما بيداريم و ملاحظه مىكنيم . يا اين ترتيبات را متروك كنيد يا به تكليف خود عمل مىكنيم . آن اعلان را شعاع الدين ميرزا خوانده بود .
خود سپهدار در روزنامهء « نجات » اعلان كرده بود وقتى كه ملت فرانسه غلبه كرد هر چه هر كس داشت گرفت . اما انگليسها طور ديگر رفتار كردند . شاهزادگان و اعيان خوب است به رسم اعانه تنخواهى بدهند تا رفع اتهام از آنها بشود و الّا ما هم مثل فرانسه مىكنيم . اين مرتبه اسم تجار ندارد . دفعهء ديگر اسم آنها را هم خواهد داشت .
دو سه دفعه براى ترياككشها جار زدهاند كه ترك كنيد و الا يك دانه از اين كپسولها ( يعنى گلوله ) به شما خواهيم خوراند .
دربارهء شيخ فضل اللّه
حرف محمد حسين ميرزا است : تلگرافى از عتبات آمده كه شيخ را محترما روانهء عتبات كنيد . حالا متحير ماندهاند چه جواب بدهند . پسر بزرگ شيخ آنجاست . باطنا هم از اين كار پشيمان شدهاند .
مجلس برقرار نيست و عيب كلى نبودن او است و تا مجلس برقرار شود گمان مىكنم خيلى طول بكشد و اينها خيلى خرابى كنند . به جهت آنكه تمام كارها را سپهدار مىكند .
وزير جنگ است حكم عدليه مىكند . وزير جنگ است ماليات را قدغن مىكند بدهند و دريافت مىكند . حكام و تمام كار وزارت داخله با اوست . وزير ماليه به حاكم طهران نوشته است مقررى عماد السلطنه را بده جواب مىگويد سپهسالار قدغن كرده من يك دينار به كسى ندهم . اينها بواسطهء نبودن مجلس است و الّا اين طور نبود .
ضديت با سپهسالار
حالا شايد كسى كه اين روزنامه را مىخواند بگويد من با سپهدار غرض دارم .
نمىگويم ندارم بلكه دشمنى دارم . براى اينكه هستى ما را ، داروندار ما را برده . اما خدا را به شهادت مىطلبم و به انسانيت قسم ياد مىكنم تمام آنچه مىنويسم صدق است و اگر غرض دارم ، مرض دارم در اينجا به خرج نمىدهم . دنبالهء دنيا دراز است . توانستيم