عين الملك - موقر السلطنه
از مدرسهء دار الفنون كه از عهد شاه شهيد ديگر آنجا را نديده بودم و آن ايام هر سال چند مرتبه با شاه و نايب السلطنه مىرفتم خانهء عين الملك رفتيم . عين الملك چند شب زرگنده رفته بود . خواهر سردار افخم مرحوم عيال او است . پسر سردار زرگنده است .
موقر السلطنه هم كه داماد سردار است فرارا آنجا رفته بود . مىگفت ميرزا ابو القاسم منشى باشى سفارت ( قوم سردار است ) مىگفت ماماقانيها خيال كرده بودند يكى دو نفر از روسها را شبانه بكشند ، فهميده شد .
جواهرات
شارژدفر محرمانه مىگفت گور پدر امپراطور و شاه . اينها را بيرون كنيد ، اگرچه نمىشود نيت آنها و اين حرف شارژدفر را باور كرد . در اين بين از شهر آمدند كه جواهرات را ببرند . سرهنگ سوارهء قزاق كه غروب روز قبل چهار نعل آمده بود مقارن ظهر كه ما نزديك باغ خود نشسته بوديم آمد كه ديشب به ما خيلى بد گذشت . به آن عجله آمديم بعد از ساعت چهار گفتند صبح زود ، حالا هم ظهر است خبرى نيست .
اسب ما و خودمان در اين مدت در صدمه بود . موقر السلطنه گفت معطلى براى چيست .
گفت از اين سيلاخورى و ماماقانى و بختيارى مىترسند . گفت من هر چه حرف راست مىزنم كسى گوش نمىدهد . آقاى سرهنگ تمام اين مرافعهها و خون و خونريزى براى اين جواهرات است . بيا حرف مرا بشنو . عوض آنكه سرازير شوى سربالا شو . با امير مفخم تقسيم كرده نزاع انشاء الله موقوف مىشود . اما گوش به حرف راست موقر كسى نداد .
بعد از ظهر يك گارى چهار صندوق در آن گذاشته بودند با پنجاه نفر قزاق ايرانى و ده نفر قزاق روس چهار نعل رو به شهر بردند . نواب و موثق الدوله و جمعى ديگر هم دنبال توى درشكه [ بودند ] اما بقدرى تند مىرفتند كه اندازه نداشت .
وضع ديگران
سوار ، بعد از شهر براى گرفتن تركها آمد . از سفارت خارج شده و سر تپهها سنگر كردند . چهار نفر فزاق كشته شد . دو نفر بختيارى با وجودى كه جمعيت اين طرف زياد بود فايق نيامده صبح ديگر با نهايت رشادت و جلادت بدون آنكه تسليم شده يا عجز كنند به سمت ولايت خود رفتند . حقيقتة تركها شجاع هستند . آن بود كه آقا بيك در