زيادتر « مكنز » و « طليه » و « مارتين » است . كاردى هم به كمر دارند . ديگر آن لباسهاى مجاهدين و آن حركات و « جلافت » آنها را هيچ ندارند .
ضرغام السلطنه و اماله
افخم الملك مىگفت يكى از بختياريها در منزل ما ناخوش شده بود . ضرغام السلطنه آنجا منزل دارد . خواست برود عماد السلطنه پيغام داد كه هرگز نگذاريد برود . حالا هم آنجا است . خواستيم امالهاش كنيم هيچ نمىدانست اماله چه چيز است . وقتى كه عبد الله آدم ما نشان داد زهرهاش رفت كه من چطور اين شيشه را به مقعد خود جا بدهم . پسر ضرغام آمد گفت اگر نگذارى مىگويم شلوارت را درآورند . . . برهنه بمانى . اين فرمايش خان گويا مسئلهء بزرگى ميان آنها بود كه راضى شد بروند توى اطاق . متصل التماس مىكرد همه را من تحمل ندارم . خواباندند من و خان بوديم . عبد الله خان مشغول شد و او انتظار چيزى غريبى را داشت و تا آخر خيال مىكرد هنوز مشغول نشدهاند . سايرين دسته دسته آمده و از شكاف در اطاق نگاه كرده مىرفتند و دسته ديگر را روانه مىكردند . به قدرى خنده كرديم كه تا صبح دل درد گرفتيم .
ضرغام السلطنه اول خان بختيارى است كه با صد و پنجاه سوار آمده اصفهان را گرفت .
مرد درويش مسلك زاهد خداترسى است و به همان سبك قديم خودشان است ، نه خانهاى جوان . از قرارى كه متواترا شنيدم هيچ اين كارها را تصويب نمىكند بلكه گفته بوده است اگر اين تصورات را مىكردم از اول پايم را كنار كشيده نمىآمدم . فعلا هم دخالت ندارد .
بختيارى
در اين كشتن و بستنها ابدا بختياريها داخل نيستند . جنسا مردمان سالم آرامى هستند با رشادت در موقع . افخم الملك مىگفت نمازشان ترك نمىشود و هيچ شرارت و هرزگى شهريها را بلد نيستند .
باز موضوع الموت
جمعه 19 رجب المرجب 1327 - اواخر اسد است . خيلى بايد امسال ممنون هوا بود . هيچ مثل پارسال نيست . شبها كه بسيار خوب است . افخم الدوله باز درب خانه رفت .
ديروز سردار اسعد گفته است من با سپهدار گفتگو كردم . گفت حاكمى را كه معين مىكنيم مىگوئيم آنچه در سال به حضرت و الا از الموت عايد مىگرديد برساند .