تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2724

مساهمون:

ص٢٧٢٤
افخم الدوله جواب داده بود من از شما كه خود را وزير داخله مىدانيد اطمينان گرفته حضرت و الا را خارج كردم . حالا اين جواب نمىشود . من اصلا به حاكمى كه سپهدار تعيين كند اطمينان ندارم ، وانگهى به كدام قانون اين درست مىآيد . شايد فردا حاكم همدان هم بگويد آدم شاهزاده يا ديگرى برود من خودم عايدى ده او را مىرسانم . ملك من است ، مال من است . نمىخواهم ، به كدام مذهب بايد ديگرى ببرد و من از دور نگاه كنم . خواسته بود روده درازى كند سردار گفته بود من از كليهء مطلب مسبوق شده‌ام ، حرف حسابى نيست . امروز را هم مهلت بدهيد تا من مجددا سپهدار را ملاقات كنم .

مأموريت ناظم العلوم

عصر ديروز خانهء صنيع الدوله رفت حكايت را گفت . صنيع الدوله قدرى تعجب كرده و اطمينان داده بود با وزير داخله عاجلا مذاكرات لازمه را بكند . ناظم العلوم كه قزوين پيرارسال مأموريت داشت و شرح داده شد گواه عاشق صادق شده بود و صنيع الدوله گفته بود در موقع ناظم العلوم وكالت مىكند . خود ناظم العلوم به افخم الدوله گفته بود شما مىترسيد صراحة مطلب را بگوئيد من ترسى ندارم و همه جا خواهم گفت كه به شما ظلم مىكنند و مىخواهد مايملك شما را سپهدار ببرد . اين ترتيب هم دوامى ندارد خاطر جمع باشيد .

ابو السادات كلاهى شد

ظهر افخم الدوله آمد ، كسى درب خانه نبود . حتى نايب السلطنه . مىگفت ابو السادات كلاه سر گذاشته فكلى شده لا ينقطع حرف زد . بسيار از عين الدوله بد گفت . جمعى كه بودند تصديق كردند . مذمت زياد از برداشتن دار كرد كه مىبايست تا شش ماه برپا [ باشد ] و روزى سه نفر اقلا به دار زده شود تا ملت خوشحال گردد . ( هر كس خود را ملت مىنامد ) . محرمانه كشتن ثمر ندارد .

ورود تقى زاده

سه روز است مردم به استقبال تقى زاده مىروند . امروز جمعه بود و جمعيت خيلى خيلى زياد رفته بود . از قرارى كه در روزنامه شنيدم نوشته بود لدى الورود به سر قبر حاجى ميرزا ابراهيم آقا كه در پارك آن روز 23 كشته شده مىرود . دو اسب مرا يكى حاجى محمود مداح كه هيكل غريبى خود را ساخته ، ديگرى را برادر ملابخشعلى آن سه روز از صبح برده غروب تسليم مىكنند . باز گفتند فردا وارد