آقا بيك آدم عماد السلطنه از كهريزك آمده بود مىگفت به قدر سيصد نفر از تركها سواره و پياده به سمت ولايت خود مىرفتند . اما شايد خمسه نزد آخوند بمانند . آخوند يا از قتل شيخ ترسيده و ساكت مىشود يا خيلى هنگامه برپا خواهد كرد . فعلا كه ماليات مىگيرد و سوار نگاه داشته . فتح السلطان كشيكچى باشى سابق محمد على ميرزا را كشيكچى باشى كردند ، اما دويست نفر سوار بيشتر نگاه نداشته . برادرش ماند خودش را حاكم اردبيل كردند بلكه از شر شاهسون كه تمام آذربايجان را تمام كرده مردم را حفظ كند . آقا بيك ديده بود با صد و پنجاه سوار مىرفت . هرگز با اين عده سوار جلوى شاهسون گرفته نمىشود ، محال است محال .
حكام
معين الدوله نرفته . گفتند مبلغى مساعده خواستهاند . هيچ يك از اين حكام نمىروند براى آنكه از جان خود سير نمىباشند استعداد نظامى هم كه نيست ، با چه چيز بروند .
همان معتمد الدوله رفت آن هم از مال پس بود از جان عاصى . امير اعظم آمده گفتند حاكم استر اباد است . اين هم نخواهد رفت به جهت آنكه تركمان را چه چيز چاره مىكند .
روسها هم كه شهر را تصاحب كردهاند . ما از شر علاء الدوله گويا خلاص شديم . اين جوان با ما چه كند نمىدانيم با خداست . هنوز با ما روبرو نشده . انشاء الله يادش رفته .
اگرچه حالا هم از شاه بد بگويد صد چندان مىكنيم ، براى اينكه ديگر اين شاه معصوم است و تمام ملت حامى و هواخواه او .
الموت
افخم الدوله امروز وزير داخله را ملاقات كرد . مطلب را حالى كرد . اگرچه خودش شنيده بود گفت جواب بعد از ملاقات سپهدار مىدهم . حضرت و الا باز دستخطى مرقوم داشته بودند سرتاپا شكوه و شكايت . مرقوم شده بود من مقصر مشروطه نيستم تقصير من داشتن الموت است .
سرووضع بختياريها
اين بختياريها مردمان معقولى هستند . هيچ در كوچه بازار و خيابان از آنها هرزگى و خودنمائى ، آوازهخوانى مثل مجاهدين ديده نمىشود . لباس آنها يك سردارى مشكى درازى است با يك شلوار متقال بسيار گشاد ، با كلاه نمد بلند كه غالبا سفيد است . بيشتر يك عباى نازك هم به دوش دارند . شال پهن روى قباى الوان خود مىبندند . تفنگهاى آنها