مازندران بدهد يا از كاروانسراى شهر تتمه تجديد و باز يوسفيه بيع گذاشته شود .
حضرت و الا جواب دستخط فرمودند من از اول اين معامله را خوش نداشتم و شما اصرار كرديد . هرگز ميل به اين معاملات ندارم و از اول عمرم نكردهام . حالا هم كفايت كرد . شايسته و سزاوار شأن من نيست . مىدانم نظام الملك مستأصل است اما من همان تنزيل اول را هم زيادى مىدانم . هيچ ميل ندارم شما سختى كنيد . دوستانه پولى به اصرار شما دادم همان اصل پول مرا بدهند كافى است . برويد بگوئيد كارى را كه پس از خسارت زياد و تنزيل فراوان آخر خواهند كرد اول بكنند . يوسفيه را من ضبط مىكنم از دو حال خارج نيست . اگر بيشتر ارزش دارد شما مجبور مىشويد پول مرا بدهيد و ملك خود را ببريد ، اگر كمتر قيمت دارد چنانچه همينطور است و با اين وضع مملكت كسى بيست هزار تومان نقد نمىدهد باغى بخرد كه مبلغى خرج دارد من اين ضرر را محض خويشاوندى و بقاى دوستى استقبال مىكنم . به آن ضرر خود و رضايت شما راضى مىشوم . عصر آنجا رفته به آقا تفصيل را گفتم . با نهايت امتنان پذيرفت و ممنون شد . اما در مقابل اين گذشت و انصاف حضرت و الا كه من خيلى به نظرم مستبعد آمد آنها يك حركت قبيحى كردند . شانزده اصله درخت چنار قوى آنجا را در اين چند روز كه من منتظر جواب عريضهام بودم انداخته و فروخته و بردهاند ! با آن جواب عريضه ، حضرت و الا مبلغى پول هم به ما حواله مرحمت فرموده بودند كه محقق شود ترتيب همان است .
ديگر از طرف ما به نظام الملك سختى نشود . وثوق الممالك صبح قرار شد برود منزل كند مبادا باز درختها را بيندازند .
سفر مكهء فخر الملك
بعدازظهر جناب حاجى فخر الملك به سلامتى با همشيره و عز الممالك وارد شده بودند . غروب آنجا رفتم . حقيقة خوب سفرى رفتند . نه ماه و پنج روز مسافرت طول كشيده بود . از طهران به مشهد ، عشقآباد ، سمرقند ، المبرغ ، مسكو ، ورشو ، وينه ، بوداپست ، صوفيه ، اسلامبول تا اينجا با راهآهن رفته بودند . از آنجا تا بيروت با كشتى ، دمشق با راهآهن ، مدينهء منوره با جمل به مكهء معظمه ، مراجعت شام ، با كالسكه به حلب از آنجا هم به عتبات عاليات ، كرمانشاهان ، كردستان ، همدان به طهران .
طايفهء اردلان
در كردستان نهايت پذيرائى كرده بودند . دكاكين را بسته به قدر سى هزار نفر استقبال رفته بودند . فخر الملك ابو الحسن خان پسر امان الله خان والى است . برادرش حاجى ظفر الملك امير نويان و افتخار الولاة در كردستان مسكن دارند . طايفهء بنى اردلان يكى از