مظفر الدين شاه كه براى سنبل هلاندى كرده بود . گنجشك دانهاى پنج شاهى است فشنگ ساچمه تفنگهاى كوچك بچهها دانهاى يك عباسى . مبلغى براى زدن و شكار گنجشك فشنگ خريدم . آقايان نوكرها و گاهى خودمان روزى هفت هشت فشنگ خالى كرده تا يك دانه گنجشك مردنى مىزنيم و هر گنجشك از يك هزار و دو هزار كمتر تمام نشده است .
سنبل و خاك هلند
اما مظفر الدين شاه كبير همه ساله سنبل هلاندى مىخريد . با عملهء خلوت شور كرد كه چه بكند مستغنى از خريد ساليانهء سنبل بشوند . پس از فكر زياد آرا بر آن قرار گرفت خاك از هلاند بياورند تا سنبل همه ساله همان گل را بدهد . تلگرافى به سفير هلاند [ كردند ] . او هم براى مداخل و چند كوزه سنبل هلاند كه گرفته بود سيصد بار خاك از هلاند روانه كرد و به جاى سالى ده تومان قيمت پياز سنبل چندين هزار تومان قيمت خاك دادند و باز سنبل تربيت نشد و همه ساله خريدارى كردند . چنانچه من هم غالب روزها دو سه هزار « 1 » فشنگ خالى كرده باز محتاج خريدارى گنجشك مىشوم .
مثل كارخانهء يخ و جوجه و گاوها و ماديانها و ساير چيزها شد كه همان مخارج و مصارف امروز مملكت ايران را بعلاوهء تمام جواهرات سلطنتى مىدهد باز طلبكارند و تتمهء محاسبه باقى است .
وضع قزوين
ابو القاسم جلودار حاجى افخم الدوله امروز مىگفت جمعى از بچههاى گذر سيد ناصر الدين كه قزوين رفته بودند آمدهاند . ظاهرا مىگويند از گرسنگى آمديم ، از باطن خبر ندارم و همينطور جمعى از رشتيها كه هر يك براى آمدن خود عنوانى مىكنند . اين حرف ابو القاسم مكتوب ابو القاسم خان [ را ] كه از قزوين نوشته بود تأييد كرد . او نوشته بود جماعتى را سپهدار به عنوانهاى مختلف طهران مخفيا فرستاده ، مثل آنكه قزوين روانه كرده بود و خودش هم خواهد آمد .
اما سعد الدوله گفته است هرگز نمىآيد . شرف الدوله حاكم قزوين هم دو روزه رفته .
درست كوسه و ريش پهن اين حكايت است . احدى سر در نمىبرد و من هم حقيقة از فهم آن عاجزم . هرقدر هم دنبال مىكنم و از اين و آن جويا مىشوم درك معنى نمىكنم و
هامش
( 1 ) - مقصود دو ريال و سه ريال امروز است كه در آن ايام دو هزار و سه هزار مىگفتند نه رقم هزار عدد ( مسعود سالور ) .