تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2552

مساهمون:

ص٢٥٥٢
خارج كنند من يقين دارم و التزام مىدهم ايران سر و سامانى بگيرد . صدر العلماء گفت انشاء الله مجلس كه منعقد شد من شرط مىكنم اين كار را صورت بدهم . جواب داد تا نعش او اينجا است اگر مجلس هم پيدا كنيد از دفعهء اول پوچ‌تر و بىمعنىتر خواهد شد . هرگز هيچ كارى مرتب نمىشود . كم‌كم يكى دو نفر هم از حواشى مجلس گفتند بد نمىگويد . ما از روز جلوس او دچار اين مشكلات شديم تا حالا . صدر العلماء گفت بس است شوخى نكن . گفت به خدا عقيدهء من است ، يا حساب جفر كرده‌ام ، يا رمل انداختم ، يا الهام شده ، يا خواب ديده‌ام لازم نيست شرح بدهم . اگر او را از دروازهء شهر خارج نكرده كارها رو به اصلاح نيامد . مرا وسط توپخانه نگاه داشته دويست گلوله به من بزنيد و آنچه هم دارم مال ملت باشد . تا نعش او اينجاست نه مشروطه درست مىشود نه مستقله . روزبه‌روز بدتر خواهد شد . آن وقت گفت در تكيه كه بودم دو تا خواب ديدم . يك شب شاه به من گفت به وليعهد بگو چرا براى من نارنگى [ و ] پرتقال روانه نمىكنند . صبح خطاب به قبر كرده گفتم شاه بدخوابى براى من ديدى ، من عمامه سرم است ، چطور مىتوانم اين خواب را بگويم باور كنند . خواب ديگر ديدم اما حالا نمىگويم . هرچه اصرار كرديم چون خيلى مزخرف بود نگفت . ماند براى ملاقات ثانوى . خيلىخيلى خنده كرديم اما او همه را جدى مىگفت و افسوس از عدم قبول همه داشت . حتى مىگفت اجازه مرحمت بشود من شبانه طورى كه گوش‌به‌گوش خبر نشود او را برده دفن مىكنم و جان همه را خلاص و مملكت را آباد . وقتى كه خواست برخيزد گفت شما رئيس ملت شده‌ايد . من باز مىگويم بىجا سفارت رفتيد . بى خود حضرت عبد العظيم ( ع ) مانده . عوض تمام اين كار بنشينيد قرارى بدهيد نعش اين آدم را خارج دفن كنيد . حالا خارج ايران موافق وصيت خودش مشكل است تا خارج دروازه كه امكان دارد . به خدا قسم اقدامات بيجاست و بى خود . جز اين چاره ندارد و ايران منظم نمىشود اگر هزار اقدام ديگر بكنيد . چنانچه به اين شاهزاده و جمعى ديگر هم در خانهء صنيع الدوله گفتم . اگر شاه مىخواهد سلطنتش مستقل شود اين نعش را دفن كند . نكرد آن بود كه برهم خورد . التزام را هم مىدهم پانصد تومان ضرر رياست مقبره را كردم ، باز مبلغ ديگرى براى خير مملكت و ملت ايران تقديم مىكنم . منظم نشد مرا بكشيد . من تا منزل از صحبت او خنده كردم . وقتى كه به افخم الدوله كه مسبوق هم بود گفتم از خنده هلاك شد . تا از حياط هم خارج شديم صدر العلما و سايرين خنده مىكردند . اما او زير لب لندلند مىكرد و مىگفت يك روز سر خواهيد افتاد كه كار از كار گذشته . جنسا آدم خوش‌مزه‌اى است و اين بيانات را خيلى شيرين و مضحك مىكرد .