تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2553

مساهمون:

ص٢٥٥٣

مستشار الدوله و مخبر الملك و نظامنامه

پنجشنبه 28 جمادى الاول - باز گفتند ديروز كميسيون منعقد بود و بايد در مجلس بزرگ هم نظامنامه قراءت شود . گمان مىكنم اصلا ميل ندارند تمام شود . حتى شنيدم مستشار الدوله و مخبر الملك هم نزاع لفظى كرده بطور قهر هر دو خارج شدند . فرمانفرما و سايرين مراجعتشان دادند . حضرت و الا هم چون مستقيما نظامنامه را حضور برده بود به دماغ سعد الدوله [ بر ] خورده گله نوشته بود . حضرت و الا هم جواب سختى نوشته كه من ابدا اين رياست را نمىخواهم و براى من اسباب خيلى زحمت شده . سعد الدوله جواب عذرخواهى نوشته از گل هم در رفتند .

امجد الدوله

هوا گرم شده ، شميران از بابت بىپولى نرفته‌ايم . موعد هزار و دويست تومان حاجى سيد آقا رسيده ، حالا كه تمسك را برده‌اند مىگويد عميد الملك و امجد الدوله تا ده روز قبل تمام را مىگفتند امروز يا فردا تمسك شما را گرفته مىدهم . حالا هم به من نوشته كه عمل ما گذشت و تمسك گرفته شد ، اين هم خط خود امجد الدوله است . جواب داده شد دروغ گفته‌اند و صدق ماوقع را خط و مهر خودتان ثابت مىكند . مثل گرگ تيرخورده رفت سراغ امجد الدولهء متقلب . حقيقة اين مرد هفتاد سالهء سه مرتبه بيت الله الحرام رفته از لوطيها و الواطهاى اين شهر بىشرف‌تر است و من يقين دارم آنها قولشان بهتر از امجد الدوله است . ما فعلا در تدارك وصول آن هستيم و حاجى سيد آقا چون صراف معتبرى است چاره‌اى جز دادن ندارد . اما امجد الدوله چه وقت به او بدهد خدا مىداند .

روشنك

قدرى از روشنك بنويسم . چند تا دايه آوردند . يكى گفت مرد خانه زن ندارد نمىمانم . يكى گفت خانه بىخانم ثمر ندارد . يكى كه فقدان خانم را فوزى مىدانست و خودش هم خوب بود شوهرش راضى نشد . به هرجهت دچار مشكلات شديم . آخر گفتيم شير گاو بدهيم . اما اين بچه از رنگ شير رم مىكرد . در قورى ريختند يكى دو دفعه خورد . آن‌وقت از قورى هم فرار كرد . بردند نزد لسان دوا داد . داخل آب مىكردند رنگش سفيد مىشد باز نخورد . اما خدا را شكر كه غذاخور بود و قدرى هم بىبى گل شير داد عيب نكرد . به تمام اهل خانه خصوصا حورى انس دارد و از رفتن دايه هم دلگير نشد . حالا همان غذا مىخورد با كمى شير در چائى كه رنگش تغيير نكرده باشد . گنجشك گفته بود بخورد . من تدبير خوبى و صرفه فشنگى در اين كار كردم . مثل
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2553 | قهرمان ميرزا عين السلطنه