تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2526

مساهمون:

ص٢٥٢٦
برادر معز السلطان است و او در نزد مسيو نوز منافع بسيار از گمرك برده كه ابدا مدخليت به مشار اليه ندارد . پسرش ميرزا محمد حسين خان شهر آمد . مىگفت با وجودى كه در زرگنده قزاق و پليس و ژاندارم دارند و زرگنده هم آنقدر بزرگ نيست باز همه شب سيلاخورى و سوارهاى ديگر دستبردى مىزنند . مىگفت مير هاشم آنجا آمده . حاجى محمد اسمعيل مغازه هم خودش دزاشوب [ است ] اما خانهء زرگنده كرايه كرده . آنچه شمش نقره در ضرابخانه داشت آنجا آورده . هروقت لازم شود بار كرده ضرابخانه مىبرند . در قلهك عباسقلى خان نواب برادر حسينقلى « 1 » خان را كه نايب و منشى اول سفارت انگليس است سيلاخوريها دنبال كرده خودش فرار مىكند ولى اسب آدمش را مجروح مىكنند . اما كنفرانس لاههء ما همان‌طور كه حدس زده بودم بىنتيجه ماند . سه روز است متفرق شدند . حسينقلى خان « 1 » نواب ديروز به حضرت و الا گفته بود هيچ طرف گوش به حرف ما نمىدادند ، ناچار « كميسيون واسطه » يا صلح منحل شد . اين هم لغت تازه است . اين ايام ايران و شهر طهران دستخوش دشمنى سعد الدوله و صنيع الدوله شده . او كابينهء وزرا درست كرد . صنيع الدوله يا پارتى او [ با ] كميسيون اصلاح ضديت كردند . جمعى از بىغرضها مثل امام جمعه فهميدند شيطنت سعد الدوله و قوهء روس غلبه كرد بر هم خوردند و حالا مشغول كار ديگرند . از روز اول و عهد عين الدوله تا امروز غرض و ضديت ما بين يكى دو نفر كارها را به اين‌جا كشانيد و دنباله هم باز دارد . برويم به ملكوت السموات . شاه در قصر سلطنت‌آباد تشريف دارند . اهل دربار همه جمعند . اردو هم زده‌اند هيچ گويا در فكر اين مملكت و اين مردمان فلك‌زده نمىباشند يعنى كسى از نتيجهء اقدامات ثمرى نديده و گويا نخواهد ديد . پنجشنبه 14 جمادى الاول . به سلامتى صبح زود حضرت اقدس و الا با اهل خانه تجريش تشريف بردند . من و افخم مانده‌ايم . معطل پول هستيم . تا حالا حضرت و الا حوالهء مقرريها را مىدادند . از آنجا كه به كلى مأيوس شده‌اند مىفرمايند پول مرا از نظام الملك بگيريد و طلب خود را برداشته شمران بيائيد . سه ماه از موعد گذشته تمام را معاذير مىآورد و مشكل است به اين زودى بدهد . بهتر از اين هم الحق حضرت و الا محصلى نمىتوانست براى خودمان و براى نظام الملك پيدا كند . بهار امسال ممتد شده . ديروز عصر طوفان بسيار شديدى شد . درخت زياد انداخت و
هامش
( 1 ) - اصل : حسنقلى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2526 | قهرمان ميرزا عين السلطنه