باز آقا صحبت كرده بود اين قانون انتخابات را قبول داريد جواب داده بود خير ، هيچكس قبول نمىكند . براى اينكه ما گفته بوديم چند نفر از اشخاصى كه در طهران هستند و محل اطمينان عموم هستند داخل اين مجلس شورا شده آنوقت بنويسند . باز سؤال كرده بودند كه جزو قانون اساسى است وزير داخله حاكم تعيين كند اگر براى اصفهان يا گيلان مرا يا ديگرى را تعيين كند آنها قبول مىكنند . جواب گفته بود بله ما از طرف آنها اطمينان داريم ، صمصام السلطنه مىرود ، سپهدار اطاعت مىكند .
باز سؤال كرده بودند شما شب چهاردهم مهمانى مىرويد . گفته بود خير ، براى اين كه وزير خارجه معلوم نيست ، همينطور سايرين . آقا گفته بود وزارت خارجه كه هست .
گفته بود بىوزير ممكن نيست برويم . اين بود نتيجهء توقف و ملاقات بارونوسكى كه آقاى عماد السلطنه به يك استادى و حسن محاوره تحصيل كرده بودند . كار دولت ايران را ملاحظه كنيد . از لجاجت شاه و سپهسالار پدرسوخته به كجا رسيد . اين روزهاى نكبت خود را مىدانستيم و علانيه مشاهده مىكرديم . خيلى هم گفتيم به خرج نرفت .
خدا مىداند امروز ما نصف عمر شديم و از زندگى بيزار كه به در خانهء اجنبى برويم .
حالا هم مىدانم منبعد چه بر سرمان مىآيد و مىتوانم تمام آن را شرح و تفصيل بدهم .
اما بهتر اين است افاده را كنار گذاشته حدس صائب خود را و آنچه عقلا و سياسيون مىگويند درج نكرده به همان واقعات روزبهروز قناعت كنم . براى آنكه آنچه را حالا زحمت به خود داده بنويسم متدرجا به وقوع پيوسته و خواهم نوشت .
حضرت و الا آنچه را پيغام داده بودند شارژدفر ملاقات نشده بود مختصرا مرقوم داشتند و روانه شد . اما تمام اختيار سفارت به دست اين بارونوسكى است . فارسى هم خوب مىداند . مدتى است در طهران مشغول شيطنت است . تا كار را به اينجا رسانيد .
دوشنبه 12 ربيع الثانى - صبح افخم الدوله باغ شاه رفت ظهر آمد . مىگفت آقاى نايب السلطنه پادرد گرفته بودند . دم در كالسكه پياده توى درشكهء كوچك دستى نشانده با حالت خيلى خراب توى چادر كه تازه زده بودند دراز كشيده . من مختصرى از واقعهء الموت گفتم . بعد مىگفت چرا حضرت و الا دو روز است نمىآيند ، حكما عصر تشريف بياورند .
رفتم حضور شاه خرم بود . امجد الدوله از اطاق بيرون رفت . شاه به مجد الدوله گفت اين احمق شهرت داده حاكم قزوين هم شده . كار ميرزا ابو القاسم خان را هم برهم زده .
بعد فرمودند مشير السلطنه خوب وزيرى بود ، يك پهلو بود . شاهزاده مشدى رفتى احوالپرسى . او عرض كرد بله .
وزرا معلوم نبودند . نايب السلطنه پريروز با سفير انگليس سه ساعت در اميريه خلوت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2462
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٢٤٦٢