مشروطيت هستم باز بايد ملك و مال من نهب و غارت شود .
توسل به سفارت روس
حضرت و الا را نتوانستيم از عرض به شاه كه فايده ندارد منصرف كنيم . عريضه نوشته روانه داشت . از اين تلگراف هم در صورتى كه جواب تلگرافات ديگران را شنيدهايم بىثمر دانسته . آخر گفتيم به سفارت روس اظهار شود . معتضد الممالك را فرستاديم وقت بخواهد و دو ساعت بعد از ظهر وقت تعيين كرده بودند و آقاى عماد السلطنه كالسكه نشسته تشريف بردند . يك ساعت و نيم طول كشيد تشريف آوردند . معلوم شد به جاى آنكه به شارژدفر بگويند به بارونوسكى مترجم اول گفتهاند و آقا بعد از آنكه صحبتهاى متفرقهء زيادى كرده بودند آنوقت گفتهاند پس شارژدفر چه وقت خواهد آمد . جواب داده بود به من گفتند و شارژدفر سوار شده ، وانگهى او فارسى نمىداند به من بگوئيد . عماد السلطنه براى آنكه حضرت و الا فرموده بودند اين بارونوسكى آدم شيطان مزورى است مبادا به او مطلبى بگوئى جواب داده بودند من خودم فرانسه مىدانم و با ايشان حرف مىزدم . بعد خيلىخيلى عذر خواسته و آمده بودند . اما صحبتها ،
مذاكره با روسها دربارهء وزراء
پرسيده بودند جواب يادداشت آمده يا نه گفته هنوز نيامده . شاه مىبايد جواب اين لايحهء دوستانه را يا رد كند يا به كلى قبول . مؤتمن الملك گفته بود همينقدر كه قبول شد به كلى داخل حمايت و تبعيت آن دو دولت مىرويم .
آقا گفته بود وزرا كه عزل شدند ؟ جواب داده بود سعد الدوله بايد باشد . آقا گفته بود مىگويند آقاى نايب السلطنه را شما قبول نكرديد درست است ؟ جواب داده بود بله آقا پير شده است و به درد نمىخورد . جواب داده بودند آقا پنجاه چهار سال دارد ، چطور پير شده . گفته بود كار خودش را كرده ، خيلى هم مداخل برده ، ديگر كفايتشان است . از عهده برنمىآيد . مال هم زياد دارد . آقا گفته بود فرمانفرما چطور است براى رياست وزرا . جواب داده بود بسيار خوب است ، زرنگ و چيزفهم است . باز گفته بود مىگويند علاء السلطنه وزير خارجه مىشود . جواب داده بود خير . دو مرتبه هم وزير شده فايده ندارد . باز گفته بود مشير الدوله چطور . جواب داده بود از همه بدتر است . اما سعد الدوله باكمال است ، كاركن است ما قبول داريم . از تعريف و تكذيب بارونوسكى خيانت و امانت هر دو سه تا خوب معلوم مىشود . هركس با خيالات و مقاصد آنها همراهى كند خوب است نكند خيلىخيلى بد .