تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2409

مساهمون:

ص٢٤٠٩

خزعل

كاغذ ديگر صدر العلما و آقا سيد محمد ، نظير آنكه براى « نظر » دزد شرير نوشته و استدعاى آمدن او را به سر اهل و عيال مردم طهران كردند . از محمره [ از ] شيخ خزعل خان سردار ارفع رسيده در آنجا خواهش چهارصد سوار كرده بود . اينجا به دويست نفر پياده راضى شده بود كه طهران و سلطنت ايران را بلامانع تسليم كند . حقيقة اين كاغذهاى او خيلى محل تعجب است . اما خير ، او براى پيشرفت قصد خودش راضى است كه تمام مردم ايران را هلاك كنند و خاكش را با توبره ببرند . آخر حاكم جائى نشدم كه از آن وجوه بريه كه تا حال سيصد و پنجاه هزار تومان از آن را سپهدار گرفته و خيلى زيادتر از آن را در تبريز و مبلغى كمتر از آن خان بختيارى به چنگ بيايد . پانصد تومان هرمز پول داشت از افخم الدوله گرفته تقديم مقتدر نظام كرده . نهصد و پنجاه تومان ديگر را يك ساله تجديد كردم . جناب صدر العلماء نبود ، ناچار خانهء آقا سيد حسين قمى رفتيم . آقا به شدت ايرادگير بود . ده تومانى پول برداشتيم حكم كرد دست گردان كنيد و مىبايست صد و سيزده مرتبه رد و بدل شود و اين مدتى كار داشت . اما من هر يك دفعه را شش هفت دانه تسبيح انداخته الحمد لله زودتر تمام شد . او مىگفت آقا سيد ريحان الله در حضرت عبد العظيم است و نرفته . دوازده هزار تومان سپهدار پول فرستاده ، مبلغى ظل السلطان و اين كفايت نمىكند . اگر پول بود خيلى از اين پيشتر جمع شده بودند و كار زيادتر صورت داده بودند . دكاكين هم باز نمىشد ، پول نيست كه همه را از حضرت عبد العظيم جواب كردند . و در نهايت اين مدت راه ندادند . يعنى گفتند براى مخارج زياده از اين جمعيت پول نداريم . در حضرت عبد العظيم فقط آقايان تشريف دارند . در سفارت هم همانها كه بودند .

شبنامه و حيلهء كفش فروشى

قبل از ظهر بيكار بودم بازار رفتم به سلام آقا سيد مرتضى . گفتم براى چه باز كردى . گفت تفصيل دارد . ما جمعى كفش‌دوز داريم كه خيلى بد كفش مىدوزند . گفتم خود جناب‌عالى . گفت شوخى نكنيد مطلب مىگويم . آن‌وقت دكانى كه مقابل خود بود نشان داد . مثلا اين شخص صاحب دكان كه مىبينيد الان بيكار [ است ] و دست خود را روى دست گذاشته . حضرات جمع شده مصلحت كردند « شب‌نامه » مىاندازيم سايرين را مىترسانيم . وقتى كه دكان خود را بستند ما تمام كفشهاى بد خود را به مصرف فروش مىرسانيم . ما كه نمىدانستيم ترسيديم ، آنها بازكردند . در اين مدت تمام كفشها را