تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2408

مساهمون:

ص٢٤٠٨
وارد شود . همين‌طور خان شوكت ميرزاى سفارت عثمانى آمد او را هم جواب سخت داد . اما در طهران خبر فوت عين الدوله اشتهار كلى دارد . طورى كه آقاى صدر العلما عباى دوش خود را در سفارت مژدگانى و خلعت دادند . در يوميهء « حبل المتين » گيلان نوشته بود عين الدوله به سرداران يزيد بن معاويه پيوست و شهر گيلان را دو شب براى اين خبر چراغان كردند ، بيچاره اهل تبريز و آن زن و بچه‌ها . دل سنگ به حال آنها كباب مىشود . جمعى مانع مصالحه هستند و نمىگذارند زودتر مصالحه شود و كار بگذرد .

گيلان

از حضرت و الا در باب گيلان پرسيدم . فرمودند رشيد الملك تلگرافى را كه به سپهدار زده بود به طهران مخابره كرده بود . مضمون تلگراف مبنى بر نصيحت و تهديد بود كه شاه به شما بىالتفاتى نكرد و بىمرحمتى ندارد . ملاحظه كنيد من با اين قشون اردبيلى و شاهسون بيايم حال گيلانى و رعيت بيچاره چه خواهد شد . پس تا موقع داريد اسباب اين مرافعه نشويد . خون اين مردم به گردن شما خواهد بود ، آنچه از مال آنها برود مسئول شما هستيد . غرض شخصى را كنار بگذاريد تا به خوشى امر بگذرد .

مازندران

فرمودند نايب السلطنه مىگفت آنچه من گفتم نكردند . اسمعيل خان قابل نيست با قشون مازندران برود . از قزوين هم سردار مظفر كه با آنها قوم است . من به تعجب گفتم كى حرف شما را نشنيد . به كنايه حالى كرد سپهسالار ميل ندارد و مانع است .

اصفهان

عرض كردم از اصفهان چه شنيديد . فرمودند تلگرافى سهام السلطنه زده بود كه آقا نجفى مطيع است و عرض مىكند قشون روانه نشود ما عاجز هستيم ، مسلمين تلف مىشوند . هرجا بفرمائيد من مىروم . مىفرمائيد كاشان بيايم ، عراق بروم . امام جمعهء طهران گفت اين مطالب را از روز اول آقا نجفى گفته تمام دروغ است و مىخواهد به اهمال بگذراند . آخر جواب زدند چه عيب دارد بيايد كاشان . اما نخواهد آمد . اواخر مظفر الدين شاه خودسرى كرد ، اردوى سى هزار نفرى در طهران تشكيل دادند . آن‌وقت آمد . . . بارى آن پذيرائى در نظر آقا هست امكان ندارد از اصفهان خارج شود . همه اين كارها را اهل طهران كردند نه دربار .