من بدتر . فقط امسال مقررى قزوين و منافع املاك الموت رسيده . اگرچه باز پانصد تومان نزد حاجى امجد الدوله مانده و دو ماه است مأمور دارد و افتضاح مىكنند .
فقر عمومى
خرج هم اندازه ندارد . من فقط روزى مبلغى قيمت نسخهء دوا مىدهم . ماشاء الله نسخههاى رمز اطبا هم هنگامه مىكند ، براى آب مقطر به قدر شيشهء آبليمويى بايد پول داد . خودم هم از اول ماه كاسنى مىخورم . اينطور باشد چيزى نخواهد گذشت كه تمام مردم يكسان مىشوند . چنانچه در اين سه چهار ساله اغلبى فقير و گدا شدهاند .
به حق خدا از شدت فقير و سائل در كوچه و بازار عبور اشكال پيدا كرده . آدم از بيرون آمدن خجل مىشود . تمام ملاكين سواى آنها كه كلى دارند يا تنخواه نقد زيادى دارند در نهايت فلاكتاند . استثناء ندارد . شعاع الدين ميرزا التماس مىكند و براى يوميه معطل است . احدى گندم او را كه در طهران انبار دارد نمىخرد ، چه رسد به خرقان .
مشروطهطلبى شاهزادگان
راستى شعاع الدين ميرزا از قول ملكآرا كه او از قول مؤيد الدوله گفته بود ( روات سنى هستند ) شعاع الدوله و مشكوة الدوله در حضور مبارك شاه از مشروطهطلبى شاهزادگان اعضاء مجلس شرحى شكايت كرده بودند . محقق شد كه شرحى از ما سعايت كردهاند . حتى شعاع الدوله در باغ شاه به افخم الدوله گفته بود اخوان پته را آب دادند . مشكوة الدوله با شعاع الدين ميرزا طرف شد . مىگفت من حامى شاهم و حال آنكه ما خيرخواه او هستيم .
عماد السلطنه همان روز مىگفت ما را دو سمت بد مىدانند براى آنكه حرف حق مىزنيم . آخر در هردو جا مردود واقع مىشويم . بيائيد يك فكرى بكنيم كه مثل ديگران مجازگويى كرده و حقيقتگويى را كنار بگذاريم و خودمان را به يك طرف بچسبانيم شايد كارمان بهتر شود . اما مشكل است بلكه محال . زيرا آن بخت و اقبال با ما نيست ، اگر بود در عهد يكى از اين سه پادشاه و مشروطه يكى از ما داخل كار و مستغنى شده بود .
مثل آنها كه بخت دارند و مىبينيم كه هر شاهى جلوس مىكند يا هر رنگى به كار زده مىشود داخل حل و عقد و مشاغل دولتى هستند و منافع و مداخل . املاك خالصه مىبرند ، صاحب آلاف و الوف مىشوند .
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
طالعى باشدم كه از پى آب * گر شوم سوى بحر برگردد
ور ز كوه التماس سنگ كنم * سنگ ناياب چون گهر گردد