نشنيده بودم به اين اختصار جائى برود . البته صحبتهاى زياد كرده ليكن خدمت حضرت و الا نرسيدم .
وضع باغ شاه
سهشنبه 15 - صبح باغ شاه رفتم . جاى غريبى درست شده . عبورومرور در باغ مثل خيابانهاى شهر مىماند . بقدرى كثيف ، بقدرى ناتميز كه به وصف نمىآيد . گلهء بره ، مرغ ، خروس ، هيزمشكن ، آشپزخانه ، الاغ ، قاطر ، فرياد ، قال يك شلوغبازارى . شاه هم بالا نشسته ، وليعهد پائين . صدراعظم و سپهسالار در دو ضلع آن بيرون كه جگركى ، سيرابى ، قهوهخانه ، بقال . به حق خدا مثل سبزهميدان مىماند . بلكه چندين درجه كثيفتر . سبزه ميدان جگركى ندارد اينجا دارد . من متحيرم چرا هيچكس حرف نمىزند .
بارى شاه بيرون تشريف آورد . تا داخل اطاق شاه شدم ديدم حاجى محمد اسمعيل با ممتاز الدوله جلوى ميز شاه ايستادهاند . شاه راپرت تلگرافى مىخواند ، امّا حاجى آقا در نهايت بىادبى دست خود را روى ميز گذاشته تندتند تركى حرف مىزند . اين تجار رسم ادب و احترام سلطنتى را نمىدانند . به اين اندازه را گمان مىكنند كافى است .
حاجب الدوله هم يك سمت ايستاده بود .
من جلو رفته پاكت را روى ميز گذاشته عرض كردم راپرت شوراست . شاه نگاهى كرده فرمودند مىخوانم جواب مىدهم . اگرچه اين فرمايش اذن مرخصى من بود ليكن چون صدراعظم و ديگران داخل شدند قدرى ايستادم . شاه فرمايشى نمىفرمود . من بيرون آمدم قدرى در باغ ويران ايست كرده عميد الدوله ، مؤيد السلطنه ، شعاع الدين ميرزا آمدند . سوار شده رو به مجلس [ رفتيم ] . عميد الدوله در كالسكهء من بود . بين راه گفت حشمت الدوله مىگفت پريروز صحبت من به يك تقريبى خدمت شاه شد . اعليحضرت خيلى اظهار التفات فرموده بودند . آنها هم كه حضور داشتند بىاندازه همراهى و تعريف كرده بودند .
امتيازنامهء چرم
ده دقيقه نگذشت گفت امروز همت كنيد امتيازنامهء چرم مال حشمت الدوله از مجلس بگذرد . من فورا دانستم حشمت الدوله به آن دروغ خواسته است امروز كارش به حمايت اينها بگذرد . آمدم مجلس امتيازنامه به ميان آمد . بقدرى مؤيد السلطنه حمايت كرد ، با آن صداى كلفت رسا داد زد كه تمام اهل مجلس به ستوه درآمدند و آخر با آقاى عماد السلطنه حرفش شد و به مجادله رسيد . آخر چيزى نوشتند . برداشته با ميرزاى حشمت الدوله باغ شاه برد . بعد از رفتن او و ميرزا همه نكول كردند و گفتند ما هرگز مهر