آذربايجانى و خراسانى براى قراولى مخصوص باغ و حرمخانهء ناصر الدين شاه انتخاب كرد و الحق تا فوت و شهادت شاه هيچ خيانتى از آنها ديده نشد . در عهد مظفر الدين شاه تبديل به فوج اميريه شد كه حالا هم در شهر آنها هستند . اما باز امسال در باغ شاه اينها قراول مخصوص بودند .
فيلسوف الاشرار
بارى صبح را درب خانه مىخواستم بروم جلودار من در ركاب حضرت و الا به فاتحهء عيال حاجى امير نظام رفته بود . شريكه ( شعاع الدين ميرزا ) فرستاده بود خانهء اعدل الدوله ديدن مىروم ، من هم بيكار بودم آنجا رفتم . دو روز است وارد شده . در راه فيلسوف الاشرار شيخ باقر الموتى را ديدم تا آنجا با من صحبت داشت . در اواخر مشروطه گفتند مست كرده با سه چهار نفر ديگر حد خوردند و اين اسم را در روزنامهء « مجلس » به او گذاشته بودند . اما خودش مىگفت براى حركات ميدان توپخانه اين تهمت را زدند . جوان خرگردنى است ، الف باء هم زوركى مىداند .
عميد الدوله ، شريكه و آقا سيد احمد بهبهانى تشريف داشتند . بعد از روبوسى نشستيم . گفتند چرا دير آمدى گفتم مىخواستم باغ شاه بروم از آن جهت دير شد . آقا سيد احمد گفت شما دوشنبه هم باغ شاه مىرويد . گفتم مثل شما كه نخوانده وارد مجلس شورا مىشويد . تجاهل كرد جواب نداد . قدرى صحبت از اغتشاشها شد .
خزعل معز السلطنه
سيد احمد مىگفت حكم كنند شيخ خزعل خان معز السلطنه اصفهان را منظم مىكند .
من گفتم خوب تدبيرى است ، اما بفرمائيد وقتى كه او آمد اصفهان را گرفت و نرفت چه بايد كرد . جواب داد من مطمئن هستم مىرود . اعدل الدوله گفت شيخ خزعل خان كه شهرى به خوبى و قشنگى اصفهان ديد چرا مىرود در محمره خرما بخورد . گفت عرب وقتى كه براى حمايت آمد ديگر خيانت نمىكند .
ايلات
من گفتم اين هم مثل آن فرمايشى است كه در خانهء ركن الدوله كرديد كه سفراى مختار التزام دادهاند كسى را پناه ندهند . گفت من اطمينان دارم . شعاع الدين ميرزا گفت شما اگر عالم هستيد ، سواد داريد قبول دارم . اما قسم مىخورم در امر مملكت هيچ بصيرت و اطلاع نداريد . من گفتم اين نظام را نايب السلطنه عباس ميرزاى مرحوم براى همين ترتيب داد كه جلوى عشاير و ايلات ما را بگيرد و اگر بنا بود باز با ايلات جلوى