صدراعظم گفت مقصود از احضار چه بود . صدر السلطنه جواب داد مقصود از تشكيل اين مجلس براى دعاگوئى ذات خجسته صفات ملوكانه بود . خداوند تيغش را برّا كند . دشمن او را فنا كند . مؤيد و منصورش بفرمايد .
حالا من نمىتوانم تمام آنچه واقع شده شرح بدهم ، يعنى در آنجا يادداشت ممكن نبود بكنم و درست يادم نمانده . خودم هم جزو مستمعين و هم حرفزن بودم ، پس زياده و نقصانى بشود نقلى نيست .
سعد الدوله گفت مىبايست مجلس پرگرام خودش را اول حاضر كند آنوقت ما را احضار كند . امين دربار جواب داد پرگرام حاضر است حوصله كنيد .
صدراعظم به مؤيد السلطنه رو كرده [ گفت ] پس بيخودى ما را خواستيد . گفت آقايان عرايض خود را بكنند بروند آنوقت ما شروع مىكنيم . صدراعظم جواب داد مطلب اصلاح امورات است آقايان هم بشنوند چه ضرر دارد . بر همه محقق شد دستورالعمل شيخ است و خود صدراعظم خواسته . باز سعد الدوله گفت معلوم مىشود مجلس پرگرامى تهيه نكرده بماند براى روز ديگر . آنوقت مؤيد السلطنه كه مشغول صحبت با صدراعظم بود - كه ما گوشمان پيش سعد الدوله بود - جوابش را صدراعظم بلندتر داد .
به حضرت و الا هم عرض كردم طهران كه امن است .
وضع مشهدسر - پانف
جمعى كه به سمت مشهدسر و بارفروش رفته بودند فرار كرده گفتند پانف هم به دستش گلوله خورده . اينطور تلگراف شده . حالا گلوله نخورده باشد فردا نگويند من دروغ گفتم . مشهد دويست نفر زن رفته انجمن را برهم زدند و نير الدوله وارد مىشود .
( شعاع الدوله از آن سمت اطاق گفت قربان غيرت زنها . ) ما هم متصل مشغول هستيم ، چه بايد كرد به زودى امنيت حاصل نمىشود . مؤيد السلطنه بنا كرد اين مطالب را با بعضى چيزها علاوه به صدر السلطنه كه آن سمت مقابل او نشسته بود گفتن . ما ديديم حكايت همه روزه مىشود . داد زديم شاهزاده مؤيد السلطنه اين صحبتهاى شما با صدر السلطنه را مكرر شنيدهايم ، امروز بايد شما دو نفر از وزراء سؤالات كنيد . ساكت شدند .
باز سعد الدوله پرگرام را جلو كشيد . گفتند مجلس آنطور كه مقصود بود نشد .
صدراعظم جواب داد آقايان نامحرم نيستند . ما شاهزادهها يك طرف واقع شده بوديم ، نه برحسب امر بلكه برحسب اتفاق . ديديم مجلس بىمزه مىشود با هم شور كرديم .
آخر قرار شد بگويند .
در اين موقع صدراعظم بناى تاريخ را گذاشت . در اوايل ناصر الدين شاه فتنهء سالار