كرده انجمن درست كردند ، حاكم هم ندارد .
اما در تبريز فتحى شده قريب بيست هزار نفر از شهر بيرون آمده با اردوى باسمنج جنگ كردند . بيست ساعت امتداد جنگ بوده شهريها شكست فاحش خورده و به سمت شهر فرار مىكنند . از قرار تلگرافى كه شده چهارصد نفر ارمنى كشته شده سواى مسلمان . امروز تبريز هم فتح شود ثمرى به حال امنيت ساير بلاد ندارد . اگر آن دو سه ماه اول فتح شده بود فايده داشت حالا خير .
پنجشنبه دهم شهر ربيع المولود 1327 - پنج ساعت به غروب مانده در ركاب حضرت و الا به عمارت خورشيد حاضر شديم . فقط چند نفرى آمده بودند . اول اطاق كوچك نشسته بوديم . بيشتر مشغول فكر بودند كه چه نطق بكنند . مگر آنها كه امورات زندگيشان مرتب است و حاليه هم راضى و در تهيهء وزارت يا حكومتى هستند .
مجلس امروز
نظام الملك زودتر آمد . چون روز كميسيون ماليه هم بود مسيو بيزو آمد . عذر خواستيم رفت . درست سه ساعت و نيم به غروب مانده بود صدراعظم آمد . در همان اطاق بزرگ نشست . همگى از اين اطاق آنجا رفتيم . من شمردم سواى وزراء چهل و نه نفر بوديم . بعد از احوالپرسى و صرف چاى و كشيدن قليان يك مرتبه درب اطاق باز شده سر و كلهء سيد احمد بهبهانى و يك سيد ديگر كه گفتند سيد على شوشترى است با يك آخوند عبا سفيدى كه كسى نشناخت پيدا شد . امين دربار كه نزديك من بود گفت لا إله الّا الله و برخاست . به آقايان گفت بفرمائيد برويم آن اطاق ديگر . آقايان حجج اعتنائى نكرده راست رفتند چپ صدراعظم بالادست وزير ماليه و وزير علوم نشستند .
امين دربار مراجعت به جاى خود كرده گفت خداوند طور ديگر خواسته كوشش ما بىثمر است ، پس انا لله و انا اليه راجعون .
همه به هم اشاره كرده كه نبايد چيزى گفت . براى آنها چاى آوردند . آنوقت سفارش كرديم ديگرى را راه ندهند بلكه دفع شر اين سه نفر ممكن شود ! چاى را نخورده بودند .
قالى پشت در شده و در باز شد جناب حاجى آقا على اكبر . . . وارد شده صدر مجلس بالا دست سيد احمد نشست . معلوم شد اين مجلس را مجلس شوراى ملى تصور كرده براى خود صدراعظم ميخ زور آوردهاند . اگر هم از مشروطه صحبت شود فرياد حرام حرام حضرات بالا رفته مثل آن روز تخت مرمر بشود .
حاجى محمد اسمعيل مغازه را هم براى جواب تجار آورده بودند . اما هيچ حرف نزد .
سپهسالار نيامده بود و حال آنكه تمام كارها به توسط او مىگذرد .