تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2383

مساهمون:

ص٢٣٨٣
هم واهمه ندارند . مىبايست بكند . حالا كه نكرد و باز عهد شاه طهماسبى را از سر گرفت اين‌طور شد . از اين شاه واهمه ندارند براى آنكه سياست نكرد و سفارت‌خانه‌ها هم در طهران بسيار است . توقع دارند براى اين‌كه مثل پدرش ابله نيست و آنچه هم نمىدانست در آن دو سال مشروطه و بعد از او فهماندند و حالى كردند . تعظيم و تكريم هم اگر كم مىكنند براى آن است آن قيمت كه مواجب و مرسوم و چيزهاى ديگر باشد به آنها نمىرسد . ندارد كه بدهد . پس همچو پادشاهى بايد تغيير مسلك داده شكل ديگرى بيرون بيايد . با آن عوام بسازد ، پدر آن خواص را دربياورد . همان‌طور كه آقا سيد عبد الله و آقا سيد محمد ، علاء الدوله ، ظل السلطان و سايرين را بيرون كرد شيخ فضل الله ، سيد على آقا ، امير بهادر ، مفاخر الملك ، سعد الدوله و ديگران را از در ديگر خارج كند . از اين قبيل كارها خيلى بايد بكند . چون نكرد و خودش را بيطرف قلم نداد اين است به مكافات آن دچار شده . حالا هم منتقل شود سر بيفتد باز موقع دارد .

خبطهاى شاه

از پدر من و ما چند نفر هم بيش از آنچه گفتيم و نوشتيم و باز مىگوئيم و مىنويسيم كارى ساخته نيست . آخر هم به آتش ديگران خواهيم سوخت ، و الّا سپهسالار نه ماه است امان‌نامه دارد ، چه غصه خواهد داشت . من يك مسوده‌اى از خبطهاى شاه دارم كه خيلى تماشائى است . چون حال مملكت معلوم نيست فقط يكى از آنها را اينجا نوشتم و چند فقرهء ديگر را در مجلد گذشته ، كه فهرست كرده حضرت و الا بردند به نايب السلطنه بگويند .

عريضه

سه‌شنبه هشتم - آقاى عماد السلطنه دندان كشيده بودند . عريضه شاه را روانه كرده بودند كه با اين حال نمىتوانم بروم . حضرت و الا به من التفات كردند . باغ شاه رفتم خيلى معطل شدم . چهار ساعت از دسته گذشته اعليحضرت بيرون آمدند . داخل اطاق شدند . همه در اطاق جلو ماندند . من به ناظم خلوت گفتم عريضه است بايد فورى برسانم و رفتم به اطاق شاه . فقط حاجب الدوله كه آن‌هم جلوى شاه افتاده بود گوشهء اطاق ايستاده بود . شاه جلوى ميز تحرير روى صندلى نشسته [ بودند ] و مرفق خود را روى ميز گذاشته به دقت سه ورقه راپرت تلگرافى را قرائت مىفرمودند . راپرتهاى تلگرافى در كاغذ آبى ورق بزرگ است ، از رنگ كاغذ من تميز دادم . پاكت را روى ميز شاه گذاشته عرض كردم از شورا عرض شده است . شاه راپرتها را قرائت فرموده به حاجب الدوله فرمودند سعد الدوله را بگو بيايد . او رفت من تنها در حضور بودم . پرسيدند امروز دوشنبه است يا
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2383 | قهرمان ميرزا عين السلطنه