چاپيدن تنكابن
من گفتم حضرت اشرف شما وزير مسئول هستيد ، مىگويند جماعت خواجهوند و كرد و ترك و سوار ورامينى را حكم شده برود تنكابون و كلارستاق را بچاپد . اين كار صحيح نيست ، رعيت چه تقصيرى دارد . خود تنكابونى كه با سپهدار اعلى عدو است .
حالا بايد براى خاطر دهات سپهدار رعيت غارت شود . اين صدمهاش بالاتر است . اين حكم اسباب اين مىشود كه تنكابونى هم براى حفظ مال و جان خودش اگر عداوتى دارد كنار گذاشته معيت كند و ياغى شود . جواب داد اين مطلب را نشنيدهام و هرگز تصديق ندارم ! التماس كردم شما خاطرنشان كنيد اگر خيالى كرده و حكمى نمودهاند موقوف كنيد . يك حاكم عادل مدير فهميده روانه كنند كار ده فوج را به وجه اكمل مىكنند . آنوقت نظام الملك بناى شكايت را گذاشته از سوء تدبيرات حضرات و اينكه تمام كارها به غلط مىرود . در ضمن مىگفت دو ماه قبل خط و مهر سپهدار را نزد شاه بردم و آن كاغذى بود كه به مصدق الممالك نايب الحكومهء نور نوشته بود شاه ملاحظه كند و فرمودند يك ساعت قبل راپرت چندى از سپهدار دادند و اين كاغذ او صحت آنها را ثابت مىكند . بعد از مدتى معلوم شد فكرهاى بكر حضرات اين بود حكومت گيلان و قزوين را به مشار اليه بدهند و بعد از آنكه طهران آمده دستورالعمل گرفت يا مطمئن شوند يا دفع كنند ! سپهدار هم معلوم بود نخواهد آمد . قبول كرد و يك سر رفت گيلان با آن تفصيل كه همه مىدانيد . و حالا هم بفرستند تنكابون بدتر مىشود . يك جمع بىخانمان از جان گذشته علاوهء گيلانيها خواهد شد .
شعاع السلطنه و سپهسالار
عصر ديروز ميرزا على خان نقاش كه پنج سال است اسلامبول نزد پرنس صلح ارفع الدوله مستخدم بود در اينجا و در اسلامبول با حاجى افخم الدوله آشنا شده بود آمد .
از اسلامبول جزو « سويت » و خدمهء حضرت و الا شعاع السلطنه بوده . تفصيل ورود حضرت و الا را مفصلا گفت . با آنچه نوشتيم مختصر فرقى داشت . آن مىگفت شاهزاده سپهدار را اذن جلوس نداد و آنچه به سرش آمد از آن بىادبى بود . اما اين مسئله باور كردنى نيست . خيلى از صدمات خودش و هتك احترام شاهزاده گفت .
پانوف بلغارى
پرسيدم چند نفر قفقازى و گرجى در گيلان بود . گفت قريب دو هزار نفر به رياست پانف نام كه مىگويند ارمنى و از ملت بلغارستان است . در آنجا كارها كرده بود ، قفقاز