با حشمت الدوله خدمت صدراعظم رفته تكليف را معين كند . ايشان هم با آقاى نايب السلطنه در اطاق وليعهد بودند . فرمودند آنچه به نظر اعضاء مجلس مىرسد كه زيادى و بىمعنى است بيروننويس كرده يكىيكى را بياورند به عرض شاه برسد . جز كسر راه دخلى ندارند . زيرا يك شاهى علاوه كسى نمىدهد . حالا كه ماليات قديم هم از ميانه دارد مىرود .
تومانى دويست دينار مستوفيها
بعد گفتم مطلب ديگرى دارم كه امر كرده بودند به شاه عرض كنم اما من خودم صلاح نديدم به شما نگفته عرض كرده باشم و آن تومانى دويست دينار مستوفيها است كه براى صدور قبض دريافت مىكنند . آنوقت شرحش را دادم تصديق كردند ظلم است و بىقاعده . يك ماه مهلت بدهيد اگر خودم موقوف نكردم به عرض برسانيد . جواب عرض اول آن شد . عرض دوم به شاه عرض شد كه آنچه راپرت از مجلس روانه شده به جواب هيچيك نائل نشده است . فرمودند تا امروز من راپرتى از مجلس نديدهام . سيم عريضهء تجار كه چرا جواب مرحمت نشده اين را هم فرمودند نديدهام ليكن صدراعظم نشانى دادند كه تقديم شده شاه گويا ملاحظه نفرمودهاند .
خبازها
ديگر تا عصر دچار جماعت خباز بوديم كه خانهء امام جمعه متحصن شدهاند و با نظام الاسلام و دستخط شاه آمده بودند . آنچه به دقت حساب كردند و خيلى توفير منظور كردند باز در چهل رى پخت ، سيزده هزار منفعت دارند . امّا آنها متقاعد نشده حرف زور مىگفتند . اين صورت و رقعه از طرف مجلس براى مؤيد الدوله حكمران روانه شد . اين خباز محرك دارد . چون به واسطهء بستن ساير دكاكين در اين مدت طولانى شورشى نشد حالا از اين راه بيرون آمدند . اگر نصف روز نانوائى بسته شود شهر ناچار برهم خواهد خورد . اگر گران كنند باز اسباب حرف كلى خواهد شد كه اثرش چندين مقابل از بستن كليهء دكاكين زيادتر خواهد بود . اين مطلب را به نظام الاسلام حالى كردند و گفتند به مؤيد الدوله و امام بگويد . مسئلهء ضرابخانه به ميان آمد . امير نظام بى جا منكر تحقيق آن بود . مباحثه زياد شد و مجاب شده براى روز شنبه ماند .
منصب صدر السلطنه
پاكتى از مهندس الممالك آمده بود كه روى پاكت وزارت فوايد عامه چاپ كرده بودند . صدر السلطنه متغير شده . بقدرى مزخرف گفت كه حساب نداشت . مىگويد اين