مىشود و يقين مىكند تمام اين عنوانها دروغ و به هواى نفس است . براى يك شهرت كه شيخ على تقليد درآورده او را مىكشند و براى يكى كه آنهمه كارها را كرده جان نثار مىكنند . پس دروغ است و حقيقت ندارد و باور نبايد كرد .
مستبدين سابق
اين مسئله عنوانى شده براى آن مستبدين سابق كه به لباسهاى مختلف به جان مردم افتادهاند و اين ملت فقير نفهم گداى ايران هم دستخوش و بازيچهء آنها شده ، هر ساعت به يك شكل رقاصى مىدهند . از ديوان حكومت نمىدهند ، خودشان به آن اسم حكومت و فرمانفرمائى بدون مسئوليت فراهم مىكنند .
من هم اگر . . .
من هم اگر حاكم ولايتى يا مالك املاك ناحيهاى بودم حالا ممكن بود از آن كارها بالاتر كرده باشم . هرچه كرديم قزوين هم برويم نشد و الّا نانم توى روغن بود .
جريمههاى پنجاه هزار تومانى مىگرفتم . تا كارها يك طرفى مىشد من بار خود را به وجه اتم و اكمل بار كرده بودم . آنوقت اگر مشروطه سر مىگرفت كه آقا و آقازاده يا وكيل مجلس يا حاكم جاى بزرگتر يا وزير مسئولى مىشدم كه اسم مرا با سلام و صلوات مىبردند . اگر مستقله و شاه پيش برده بود فورا به سفارت روس يا انگليس پناه برده با ورقهء امان خارج شده اول قرض مقتدر نظام را مىدادم كه نهم ربيع الاول كه شب عيش همه است شب عزاى من نمىشد . دوم يك خانه مىخريدم تا از خجالت ملا قاسم كه نه ماه است كرايه ندادهام خلاص مىشدم . سيم يك زن مىگرفتم كه خيلى لازم دارم .
چهارم به فرنگستان مىرفتم و آنجا در انجمن آزادىطلبان نهايت احترام را از من مىكردند و نصف خرج سفر را سورچرانى مىكردم . در حقيقت دنيا و آخرت من معمور بود . حالا كه بدبختانه نيستم . پس نزديك شام است بهتر همين است به خيال حكومت قزوين و آنچه نوشته شد شام خورده بخوابم . اميدوارم خوابهاى خوش ديده . اما مىترسم از همهء آنها همان خواب سيمى را ديده . . .
سهشنبه 16 صفر - همه كس انتظار نزول بلائى دارد . متصل هم شهرت مىدهند فلان روز بلوا مىشود ، چنين و چنان خواهد شد . دور هم نيست حقيقت پيدا كند .
درآمد مملكتى
مجلس رفتيم . امروز جمعيت زياد بود . آقاى عماد السلطنه كه از طرف مجلس حضور مبارك شاه رفته بودند فرمايشات را اينطور كردند . در باب كتابچههاى ولايات فرمودند