نباشد . جمعى مىروند شيخ على را مىآورند . در قهوهخانه بوده ابلاغ مىكنند همراه آنها مىرود . ورود به خانه مىكند . مشار اليه را به ستونى بسته شليك مىكنند و خبر قتلش را براى سپهدار مىبرند . چند روز قبل از برهم خوردن مشروطه شيخ على متهم شد . بعد از مشروطه هم چنانچه سابقا گذشت گفتند تقليد در باغ شاه درآورده . اما من از او پرسيدم قسمها خورد دروغ است و باغ شاه نرفتهام و يقين دارم شيخ على به من و افخم الدوله دروغ قسم نمىخورد . وانگهى از شيخ على بجز تقليد توقع چيز ديگر نمىبايست كرد . اين احمق آنوقت هم كه از مشروطهطلبان غيور بود هم تقليد مشروطه را درمىآورد . چرا ديگرى اين حركات را نمىكرد . به اين گناه مختصر در صورتى كه كاسبى و تمام دارائى خودش را بالاى اين كار گذاشت و صد شب بدون بالاپوش و خوراك ستونهاى بهارستان را بغل گرفته تا صبح كشيك كشيد و بقدرى نطق كرد كه حلق و گلو برايش نمىماند سزاوار قتل نبود . من مىدانم او مشروطه بود و براى مشروطيت جان مىداد . اگر هم بعد از مشروطه خلافى كرده باشد در صورتى كه نكرده براى حفظ جان خودش به قول و فرمودهء خدا و رسول تقصيرى نكرده است .
اما سپهدار تنكابنى
خود اين عليه ما عليه سپهدار كه هزار مرتبه بالاتر از همه كرد . سواى كارهاى گذشتهاش كه محاصرهء مسجد جامع و قتل و نزاع ميان بازار و قطع نان و آب [ بستن ] به روى متحضين باشد . در عين مشروطيت آن وقتى كه تمام صداها به برادرى و برابرى بلند بود در تنكابن پسرش امير اسعد چهل نفر آدم بىگناه را كشت كه چندين نفر از آنها را زندهبهگور كرد . متجاوز از سيصد چهارصد خانه آتش زد . ظلمى و ستمى كرد كه حجاج نكرده است . آن دو نفر سيد كه آن روز در مسجد جامع كشته شد كه تا بعد از مشروطه نعش آنها امانت بود و مجلس ترحيم را گرفتند ، آن كارها را كردند ، آن روزنامهها چاپ شد به حكم و به دست آدمهاى مخصوص اين سپهدار واقع گرديد كه تمام مردم اين شهر بلكه همهء ايران كاملا اطلاع دارند ، حالا آقا و مقتدا و رئيس آزادىطلبان شده و مشروطهخواه گرديده . خدا مرا لعنت كند اگر او راست بگويد . از تمام اين مردم مستبدتر و ظالمتر است . تا چهار روز بيكار شد ، حاكم يا وزير نشد كه ظلم و ستمى كرده باشد اين رنگ را توى كار آورد . تا كاملا داد دلى داده جبران و تلافى يك ساله را كرده باشد .
پريروز بود كه تبريز بود و توپها را به سمت شهر بسته بود . چهار روز عين الدوله متاركه كرده بود راضى نشد استعفا كرد و به قهر از اردو خارج گرديد كه چرا به من واگذار نمىكند همه را به قتل برسانم . همين مطالب است كه انسان حيرت مىكند و مأيوس