تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2325

مساهمون:

ص٢٣٢٥
ندارم و مساعده را هم مىدهم . گويا خزانه را ضميمهء ماليه كنند و اين مساعده از خزانه است . سپهسالار حامى نظام السلطنه است . ليكن صدراعظم براى اينكه قوام الدوله برادر زن اوست ميلى ندارد . اين تغييرات بيشتر از لاعلاجى است كه تدارك پولى بشود . خيلى احتياج دارند و مستأصل شده‌اند .

وضع تبريز

از تبريز مىگفتند غلبه با قشون دولتى است و چيزى از تسخير آن باقى نمانده . ضد اينها مىگويند قشون دولتى شكست فاحش خورده و تمام اردو غارت شده . عين الدوله هم وارد زنجان شده است . بقدرى دروغ و راست مخلوط يك‌ديگر است كه هيچ‌كس نمىتواند تميز بدهد .

قضيهء بمب

بمبها را امروز خواهند تركانيد . اين استنطاق هم در حضور چهل نفر از هر طبقه و صنف مىشود . شايد مرتكب اقرار و اعتراف هم كرده باشد . بعد از اتمام استنطاق و عفو شاه از آن دو نفر ، سيد جعفر گلستانه در مجلس با حضور همه گفت كه اين دو نفر هيچ از روز اول منكر نشدند و همه را اقرار و اعتراف كردند ، منتهى تقصير را به گردن اسمعيل انداختند . حضرت و الا خواند « چون نيايد ز كشتكان آواز » . در شهر اغلبى مىگويند دروغ است . اين بمبها را هم مثل آن‌كه شاه براى خودش گفت انداختند به دست اينها داده . حالا شاه يا ديگران چه عداوتى با ابو القاسم و اسمعيل دارند نمىدانم . هنوز نصف بيشتر مردم جدا مىگويند شاه خودش دستور العمل داد براى خودش بمب خالى كنند . دليل خوبى مىآورند كه اگر تعليم خودش نبود چرا به كالسكه نينداختند و به اتومبيل خورد . طرفين دروغ مىگويند و من هيچ كدام را نمىنويسم ، مگر آنچه واقع شده و به حقيقت نزديك است .

وضع رشت

از رشت حكايت شد . چون متصل آدم مىآيد . من‌جمله نجد الدوله برادر موقر السلطنه رئيس عدليهء آنجا آمد . منصور الدوله پسر معتضد السلطنه كه ملاقات كرده بود از قول او مىگفت كه تمام تحريكات را سپهدار كرده بود . اين گرجيها و قفقازيها اجير و مزدور و احضار شدهء سپهدار است . وقتى كه وارد باغ مديريه مىشوند يك نفر از نوكرهاى سردار جلوى آنها را گرفته فورا تپانچه به شكمش خالى مىكنند هلاك مىشود . وارد اطاق مىشوند اعزاز الممالك مأمور سپهسالار با سردوشى و يراق يقه و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2325 | قهرمان ميرزا عين السلطنه